نویسنده: نهضت
فصل دوم: انسان در نظام فکری اومانیسم
- نقدهای درونی اومانیسم
أ. اومانیسم پدیده غربی و مسیحی
یکی از مهمترین نقدهای وارد بر اومانیسم، این است که آن را به عنوان یک پدیده «غربی» و تحت تأثیر الهیات مسیحی میدانند. منتقدان، معتقدند که ارزشهای اومانیستی، به ویژه حقوق بشر و دفاع از انسان در سطح جهان، به ابزاری برای سلطه اخلاقی غرب تبدیل شدهاند. این انتقاد نشان میدهد که اومانیسم به نوعی استعمار نو است که منجر به ظلم و فقدان تنوع اخلاقی میشود. به گفته ساموئل موین، استاد تاریخ، مفهوم حقوق بشر که در دهه 1960 به عنوان اعلامیهای از مبارزه ضداستعماری مطرح شد، بعداً به یک دیدگاه آرمانشهری غیرممکن تبدیل شد و جایگزین آرمانشهرهای شکستخورده قرن بیستم شد. او همچنین به اشتراکاتی بین اومانیسم و گفتمان کاتولیک در مورد کرامت انسانی اشاره میکند (ژاکلیج، 2020: 12-14). طلال اسد، استاد انسانشناسی، اومانیسم را پروژهی از مدرنیته و ادامهی از سکولاریزهشدن الهیات مسیحی غربی میداند. به گفته اسد، همانطور که کلیسای کاتولیک آموزهی عشق مسیحی را به آفریقا و آسیا منتقل کرد و در عین حال به بردگی گرفتن بخشهای بزرگی از جمعیت آنها کمک کرد، ارزشهای اومانیستی نیز گاهی بهانهی برای کشورهای غربی بودهاند تا نفوذ خود را به سایر نقاط جهان گسترش دهند ( همان، 6-3). همچنین اشاره میکند که اومانیسم غربی نمیتواند سنتهای اومانیستی دیگر، مانند سنتهای هند و چین، را بدون ادغام و در نهایت حذف آنها، در خود جای دهد (همان، 7).