فهرست بستن

بازگشت به اسلام «سید ابوالحسن ندوی»!

همین صلاح الدین ایوبی که در خشونت و سخت سری زبـانزد شـده اسـت، زنی که بچه‌اش را ربوده بودند دست به دامن او میشود و مانند مادران داغدیده گریه می‌کند. قهرمان حطین دلش به حال او می‌سوزد و با او تمام قبیلـه‌هـا را خانـه بـه خانه میگردد تا وقتی که بچه‌اش را پیدا می‌کند و برای بزرگتـرین رقیـب و دشـمن خود ریچارد به هنگام بیماری میوه می‌فرستد.

مردم از ترس مرگ دارند می‌میرند و این زنـدگی دنیـا را سـرمایۀ خـود و منتهـای آمال‌شان می‌دانند و هیچ عجیب نیست اگر آرزو نمایند هزار سال عمـر بکننـد.

تـازه وقتی هم که مرگشان فـرا می‌رسـد و میخواهنـد دنیـا را بـه جـا بگذارنـد، سراسـر وجودشان را حزن و اندوه فرا می‌گیرد و از آیندۀ خود بیزار و ناخرسند هستند.

اما انسان مؤمن دائما و متوجـه پروردگـار خود می‌باشـد و بـه بهشـت اشـتیاق فراوانی دارد. چه مرگ به سراغش بیاید و چه خودش به سراغ مرگ برود، در هرحال با لب خندان و دل شاد به استقبال مرگ می‌رود و چنان شادمان و خوشحال اسـت کـه گویی تازه از زندان آزاد شده و یا بعد از مدتها دارد به وطنش برمی‌گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *