ادامه مقدمه
زندان در اعصار گذشته، زمانی که خبری از حقوق بشر و اعلامیهی خودساخته جهانی حقوق بشر و زندانهای با امکانات پیشرفته نبود، مکانی برای سرکوبکردن قیامها و جداکردن نخبگان از پیکر جامعه و یا نابودکردن مخالفان بوده است. اما در عصر جدید که ندای دلخراش مدعیان حقوق بشر و حقوق زندانیان همهجا را پرکرده است، انتظار میرفت که زندان ندامتگاهی برای تنبیه و اصلاح مجدد مجرمان باشد و شاید اکنون در ظاهر و در نگاه عموم چنین باشد؛ اما متأسفانه در واقع چنین نیست. مدعیان حقوق بشر، سازندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر که باید سرسختترین مدافعان آن میبودند و آن را (حقوق بشر) در رفتار و گفتار خود به بهترین شکل به نمایش میگذاشتند، شوربختانه در فراشد زمان هویدا شد که آنها فقط مدعیان دروغین حقوق بشر هستند، نه مدافعان آن. همهجا فریاد حقوق بشر سر میدهند، درحالیکه فریادهای مظلومانهی زندانیان در شکنجهگاه بگرام و جهنم گوانتانامو، پشت دیوارهای سر به فلک کشیده، هزارها کیلومتر دورتر از وطن، خانه و کاشانهایشان سرکوب گردیده، به خاموش میگرایید. زندان خوفناک پلچرخی، جهنم گوانتانامو و شکنجهگاه بگرام، لکهی ننگ فراموش ناشدنی بر پیکر دد منشان دیوسیرت تا ابد باقی خواهد بود. تاریخ هرگز این ظلم بیفرجام و نابخشودنی آمریکا را فراموش نخواهد کرد.
پژوهش حاضر، «فریادهای خاموش (روایاتی تکاندهنده از زندانهای افغانستان)»، را در قالب کتاب به بررسی گرفته، تصویر واضحی از وضعیت اسفناک زندانیان در زندان پلچرخی، شکنجهگاه بگرام و جهنم گوانتانامو، از زبان خود زندانیان که سالهای از عمر خود را در آنجا تحت بدترین شرایط سپری نمودهاند، ترسیم نموده است تا باشد که خوانندگان عزیز و نسلهای آینده از فساد و نقض حقوق انسانی و زیر پا نمودن کرامت انسانی توسط دد منشان خارجی و دیو سیرتان داخلی، بهدرستی آگاهی یابند و بدانند که سرانجام اعتماد به آمریکا، حقوق بشر آمریکایی و راهدادن بیگانه به کشور جز ویرانی و تباهی چیزی به بار نمیآورد.