فهرست بستن

فریادهای خاموش (روایاتی از زندان های دوره اشغال افغانستان)


نویسنده: محبوبی
فصل اول: زندان در فراشد زمان
ادامه پیشینه زندان
پیشینه‌ی زندان در افغانستان

در اسناد تاریخی زیادی، شدت مجازات و موجودیت زندان‌های هولناک در مرکز و ولایات افغانستان در زمان حاکمیت عبدالرحمن به تأیید رسیده است. به باور غلام محمد غبار، در کابل زندانی وجود داشته که ابتدا به محمد نعیم خان و سپس به کپتان امیر سپرده شده بود. یک زندان دیگر مربوط بابه برق شاطرباشی بود که در منطقه‌ی مرادخانی موقعیت داشت. در ابتدای این زندان یک دار وجود داشت که در آن اشخاص مجرم به امر امیر به دار آویخته می‌شدند. ضمن خوفناک بودن زندان‌ها تطبیق مجازات نیز در این دوره بسیار وحشتناک بود. به طور مثال: «طریقه سربریدن مجرمان بسیار ساده، ولی اسفناک بود. دو تن دست‌های شخص را محکم گرفته و سرش را به طرف عقب می‌کشاندند. شخص دیگری پاهایش را محکم می‌گرفت. اگر قربانی قوی‌هیکل می‌بود، دو تن به این کار موظف می‌شدند. بعداً مأمور موظف شمشیر خود را در گردن قربانی به جلو و عقب می‌کشانید تا آنکه به اندازه کافی در گردن شخص داخل می‌شد. بعد از آن شخص را روی زمین می‌انداختند تا جان بدهد، مانند حالتی که یک پرنده در همچون شرایطی در حال جان‌دادن باشد. بعد از آنکه مرگ واقع می‌شد و درصورتی‌که امیر امر می‌نمود، سر شخص را از تن او جدا می‌ساختند و فوراً شخص در قبری که از قبل حفر شده بود، قرار داده می‌شد و بالایش خاک می‌ریختند. مثل آنکه قبل از فوت‌شدن دفن شود» (مارتین، 1383: 153). اوضاع و احوال زندان و زندانیان در این روزگار از این قرار بود. هر کسی که در مقابل قدرت بی‌حد و حصر شاه پرچم مخالفت بلند کردی، به این سرنوشت روبرو می‌شد. حتی اگر شخص مخالف از نزدیکان و اعضای خانواده‌ی شاه می‌بود. روایات و حکایاتی در دل تاریخ وجود دارد که حاکی از این است که شاه به‌خاطر حفظ قدرت خود حتی بر فرزند، برادر و اعضای فامیل خود رحم نکرده است. از آن جمله می‌توان مثال معروف امیر شیرعلی خان (1242-1257) را یادآور شد که فرزند 25 ساله‌اش را برای هفت سال در زندان انفرادی حبس نمود. این وضعیت اسفناک تا روی کار آمدن امیر حبیب‌الله خان فرزند امیر عبدالرحمن ادامه داشت (امین، 1397: 201).
هنگامی که امیر جدید (حبیب‌الله) بر اریکه قدرت تکیه کرد، به اصلاح وضعیت رقت‌بار زندان‌ها همت گماشت و در نخستین اقدام، تعدادی از زندان‌های خوفناک را در نقاط مختلف کشور مسدود کرد. در ادامه‌ی اصلاحاتش به لغو مجازات غیر انسانی علیه زندانیان نیز همت گماشت. ابوتقی در این زمینه از اسناد تاریخی چنین روایت می‌کند: «اعتبار از امروز مورخ 29 ذی‌القعده سال 1330 هجری قمری، کور نمودن انسان موقوف و به عوض آن 12 سال حبس، به عوض بریدن گوش، شش سال حبس و در موارد غیر از مجازات شرعی (حدود) به عوض بریدن دست 10 سال حبس مقرر و این فقرات سیاست حکمی است. هرگاه موضوع شرعی باشد، السن بالسن و الجروح قصاص، تطبیق شود. این حکم را نوشتم و به توفیق خداوند خودم از همین قرار اجراآت می‌کنم، ان‌شاءالله» (ابوتقی، 1392: 119). اما این اصلاحات به دلیل انشعاب و اختلاف سیاسی که در نظام ایجاد شده بود، دوام پیدا نکرد و دیری نگذشت که زندان‌های ترسناک و سیاه‌چال‌های هولناک به دست مخالفان شاه که در نظام پست‌های بلند دولتی را در اختیار داشتند، در خفا و بدون اطلاع شاه بازگشایی و به کثرت مورد استفاده قرار گرفت. زندان سرای موتی که در شوربازار کابل واقع شده بود، از نخستین زندان‌های بود که بدون اطلاع شاه، توسط مخالفان بازگشایی و طرف‌داران نهضت مشروطیت را در خود جای داده بود. پس از مدتی این روند به سرعت در اکثر نقاط کشور گسترش یافت و زندان‌های ترسناک با استفاده از همان شیوه‌های معمول قبلی، مجدداً به فعالیت آغاز کردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *