بخش هشتم: تهاجم بیگانگان
نویسنده: محبوبی
ادامه:
استعمار غرب با استیلای مغولان تفاوتی بنیادین داشت. مغولان تمدن نداشتند تا تحمیل کنند؛ آنان میگرفتند، میکشتند و میرفتند. اما استعمار غرب با خود تمدنی تازه میآورد، تمدنی که برآمده از رنسانس، انقلاب صنعتی و عصر روشنگری بود. این تمدن، چنان شوکی به جهان اسلام وارد کرد که تا امروز نیز ادامه دارد. مسلمانان ناگهان خود را در جهانی یافتند که دیگر معیارهایش را آنان تعیین نمیکردند. علم، فناوری، اقتصاد، سیاست و حتی سبک زندگی، همه از غرب میآمد.
شوک مدرنیته، شاید عمیقتر از هر تهاجم دیگری بود. مغولان شهرها را ویران کردند، اما باورها را دستنخورده باقی گذاشتند. استعمار اما، به جان باورها افتاد. مسلمانان با پرسشهایی بیپاسخ روبهرو شدند: چرا ما عقب ماندهایم و آنان پیش رفتهاند؟ چرا قرآن و تمدن ما نتوانست ما را در این مسابقه تاریخ پیش ببرد؟ این پرسشها، چنان تردیدی ایجاد کرد که تا امروز جهان اسلام در گیرودار یافتن پاسخ آن است.
هجومهای بیرونی، هر یک به نوبه خود، پیکر زخمی تمدن اسلامی را بیش از پیش آزرده کردند. اما شاید بزرگترین خسارت آن بود که این هجومها، مسیر طبیعی تحول درونی را متوقف کردند. شاید اگر این ضربات نبود، تمدن اسلامی میتوانست نوسازی خود را از درون آغاز کند. اما تاریخ را با شایدها نمیتوان نوشت. آنچه رخ داد، رخ داد و ما امروز با میراث آن زندگی میکنیم.