تألیف: اسماعیل راجی الفاروقی
توحید؛ به منزلهی جوهر و جانمایهی تمدن
عقلانیت
ادامه:
قانون دوم نیز فرد مسلمان را از یک سو از تناقض بسیط، و از سوی دیگر از تناقض آشکار حمایت میکند.
عقلانیت به معنای مقدّم بودن عقل بـر وحـی نیست. بلکه یعنی ردّ هر گونه تناقض اساسی در میان آنها. عقلانیت، در فرضیات متناقض نظر میکند و به کرات و مرات بازنگری میکند تا وجهی را جست وجو کند که ممکن است نظر آن را نادیده گرفته باشد. یعنی وجهی که اگر به عنوان عبرت در نظر گرفته شود، ارتباط متناقض را نمایان میسازد.
به علاوه عقلانیت مفسر وحی – نه خود وحی – را به تفسیر دیگری راهبری میکند؛ از ترس اینکه ممکن است معنایی غیر ظاهر یا غیر جلی را از دست داده باشد. به گونهای که اگر در آن بازنگری کند، پیچیدگی و غموضی را که به نظر رسیده است زایل میگردد. این نوع پناه بردن به عقل یا ادراک نیز به انسجام و هماهنگی میانجامد؛ البته نه در شکل خود وحی – زیرا وحی فراتر از هر گونه بازی سازی و بازیگری از جانب انسان است – بلکه در سطح تفسیر یا فهم بشری از وحی از جانب فرد مسلمان این کار فهم وحی را در نزد انسان مسلمان با ادلهی انباشته شدهای که عقل از آنها پرده برداشته است هماهنگ و سازگار میسازد پذیرش امر متناقض یا امری که توهم صحت ایجاد میکند، به عنوان امر صحیح مطلق مسئلهای است که غیر از افراد ضعیف العقل را شیفته نمیسازد. مسلمان باهوش نیز از عقل هدایت و رهنمود میگیرد؛ زیرا بر وحدت دو منبع حقیقت، یعنی وحی و عقل، پافشاری میکند.