تألیف: اسماعیل راجی الفاروقی
توحید؛ به عنوان نخستین پایه در زیبایی شناسی
ادامه:
منظور از تجربهی زیباییشناختی، ادراک جوهر بَدنی ماوراءطبیعی از طریق حواس است. به طوری که این جوهر، اصلی قاعدهمند برای شیء مرئی است که عبارت است از آنچه که شیء باید بر اساس آن باشد. به طوری که هر قدر که شیء مورد مشاهده به جوهر نزدیک تر باشد، زیباتر است. در حالت طبیعت زنده گیاه و جانور و به ویژه در مورد انسان، شیء زیبا آن است که به جوهر بدئی بیشترین نزدیکی ممکن را داشته باشد. به طوری که او را قادر سازد که اگر بگوید: «طبیعت با زبردستی، خود را در این شیء زیبا، به صورتی عالی و شاهکار نشان داده است» و «شیء زیبا آن است که طبیعت خواسته است، آن را بیان کند»، حکمی حقیقی را صادر کند. در حالی که به ندرت اتفاق میافتد که انسان در میان عیوب فراوان موجود در طبیعت، این کار را انجام دهد.
هنر، کاری است که میکوشد آن جوهر ماوراء طبیعی را در درون طبیعت کشف کند تا آن را در شکلی قابل مشاهده، مجسّم سازد. واضح است که هنر، نه تقلید از طبیعتِ آفریده شده است، نه مجسم ساختن حسّی طبیعت «رام شده»؛ یعنی اشیایی که «رام کردن آنها» یا وضعیت طبیعی آنها، پایان یافته است. ممکن است عکسبرداری به مثابهی ابزاری برای روشنگری، یا هدف مستندسازی، یا اثبات هویت، ارزشی داشته باشد، اما در قیاس با کار هنری ارزشی ندارد.