فهرست بستن

افغانستان در چنگال کمونیسم


نویسنده: عبدالمنان محبوبی
فصل اول: معرفی کمونیسم
جریان‌های کمونیسم
در واقع تمام جریان‌های کمونیستی به مارکسیسم ختم می‌شود؛ یعنی تمام شاخه‌ها و جریان‌های کمونیستی مانند: لنینیسم، استالینیسم و مائوئیسم به نوعی ادامه جریان اصلی کمونیستی مارکسیسم است. هر یک از این جریان‌ها، عناصر خود را به نظریات مارکسیسم اضافه نموده، او را تکامل بخشیدند. مثلاً: استالین که به وحشی‌گری و آدم‌کشی معروف است، با افزودن نظریات خود بر اندیشه‌های مارکسیسم، جریانی به نام استالینیسم را شکل داده است و همچنین مائوتسه‌تونگ با پیوندزدن سنت‌های چینی و نظریات سیاسی خود از جمله: توجه به دهقانان در کنار کارگران صنعتی، با مارکسیسم – لنینیسم، این جریان را تکامل بخشیده، در چین با نام مائوئیسم مشهور شد. حتی گفته‌اند که کارل مارکس، مارکسیسم نبود؛ یعنی جریان و حزب سیاسی مارکسیسم، پس از کارل مارکس، با جمع‌آوری ایده‌ها و نظریات وی شکل گرفته است.

جریان مارکسیسم
مارکسیسم یک نظریه فلسفی، اقتصادی و اجتماعی است که توسط کارل مارکس و فریدریش انگلس توسعه یافته است. این نظریه بر تحلیل روابط اجتماعی و اقتصادی، نقش طبقات اجتماعی، سرمایه‌داری، اشتغال و حمایت از طبقات فقیر تأکید دارد.
در زیر به برخی اصول و مفاهیم اساسی مارکسیسم پرداخته شده است:

  1. مادی‌گرایی: مارکسیسم به‌عنوان یک نظریه مادی‌گرایانه شناخته می‌شود، به این معنا که بر این باور است که واقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی توسط شرایط مادی و اقتصادی تعیین می‌شوند. به عبارت دیگر، مارکسیسم به تأثیرات اقتصاد بر سایر جنبه‌های زندگی اجتماعی توجه دارد.
  2. طبقات اجتماعی: مارکس به دو طبقه اصلی در جامعه تأکید دارد: طبقه کارگران (پرولتاریا) که نیروی کار را فراهم می‌کنند و طبقه صاحبان سرمایه (بورژوازی) که دارای مالکیت و کنترل بر بازار و منابع هستند. او باور دارد که روابط بین این دو طبقه منجر به سرکوب و نابرابری است.
  3. سرمایه‌داری: مارکس به تحلیل ساختار سرمایه‌داری و نحوه تولید و توزیع سرمایه توجه زیادی نموده است. به باور وی سرمایه‌داران به دنبال به دست آوردن سود و تولید بیشتر با هزینه کمتر هستند که منجر به نابرابری اقتصادی می‌شود.
  4. انقلاب پرولتاریا: یکی از مفاهم مهم مارکسیسم، نظریه انقلاب پرولتاریا است. او به این باور است که طبقه‌ی کارگر باید در انقلاب، برابری خود را با طبقات صاحبان سرمایه اثبات کنند و نظام سرمایه‌داری را بطور کلی منحل نمایند.
  5. دولت: مارکس باور داشت که دولت یک ابزار برای حفظ نابرابری طبقات است و در جامعه طبقه‌بندی را تقویت می‌کند. به همین دلیل، در نظام کمونیست، هدف نهایی حذف دولت به‌عنوان یک سازمان قدرت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *