فهرست بستن

ترویج گمراهی

نویسنده: عبدالمنان محبوبی
فصل دوم: تبشیر مسیحیت در عصر جمهوریت
روش‌های تبشیر (تنصیر)
5- سوءاستفاده از فقر فقرا

یکی از مهم‌ترین و مؤثرترین شیوه‌های که تنصیری‌ها در مسیر دعوت خود در افغانستان روی دست داشتند، سوءاستفاده از قشر فقیر و نادار کشور بود. چنانچه در صفحات قبل نیز تذکر یافت، تبلیغ مسیحیت در افغانستان در مناطقی به اوج می‌رسید که در آن مناطق فقر و بیچارگی حاکم بود. کشیشان مسیحی با برطرف کردن نیازهای اقتصادی افراد، آن‌ها را وادار به پذیرش مسیحیت می‌کردند. از آنجایی که افغانستان همواره مورد تهاجم و لشکرکشی قدرت‌ها قرار داشته است و مردم افغانستان همواره مشغول جهاد و مبارزه با اشغالگران و استعمارگران بوده‌اند، ضربات جبران‌ناپذیر اقتصادی بر پیکر نیم‌جان کشور وارد آمده است؛ چنان که جامعه از نگاه اقتصادی به‌شدت آسیب دیده است و افغانستان را در ردیف فقیرترین کشورهای جهان قرار داده است. از این جهت، جامعه اسلامی افغانستان در عصر جمهوریت از این ناحیه به‌شدت آسیب‌پذیر بوده و مورد تهاجم کشیشان مسیحی قرار گرفته است. دلایل زیادی برای اثبات این مدعا وجود دارد که به‌عنوان نمونه به قسمتی از جریان محفلی که جهت تجلیل از روز کریسمس در دفتر اُمگا در کابل برگزار شده بود و گواه خوبی بر سوءاستفاده‌ی کشیش‌ها از فقر فقرا است، پرداخته شده است. به دلیل اهمیت بحث عین جملات نویسنده نقل می‌شود:
«اطلاع یافتم که به‌خاطر تجلیل از روز عید کریسمس، محفل جشنى در دفتر «اُمگا» برگزار مى‌شود. فکر کردم که یک مجلس عادى است و در حالى که آدرس در دستم بود، راه افتادم. هر طور بود، خودم را به داخل حیاط دفتر رساندم. افراد بسیارى آمده بودند. دخترها و پسرها، بعضى با پوشش نامناسب و رفتارهاى غیراخلاقى. تا آن زمان، چنین صحنه‌هایى را ندیده بودم. برگزارکنندگان، مثل دیگران از من هم پذیرایى کردند؛ زیرا فکر می‌کردند که من هم از دعوت شدگان هستم. وارد سالن شدیم. سالنى شیک و مزیّن با فرش‌ها و تابلوهاى رنگارنگ. تقریباً سالن، پر شده بود. زن‌ها و مردها در کنار هم نشسته بودند. تعداد خانم‌ها تقریباً به‌اندازه مردها بود. من هم در جایى که راهنمایى کردند، نشستم. هنوز مراسم شروع نشده بود. مقابلم مردى نشسته بود که رنگ زرد و چشمان سبزى داشت. اطرافش گیتار، طبل و دیگر ابزار و لوازم موسیقى بود. هر کسى که داخل سالن مى‌شد، اوّل پیش او مى‌رفت و به او عرض احترام مى‌کرد و دستش را مى‌بوسید؛ مثل اینکه کشیش بود. بار اوّل بود که من او را مى‌دیدم. از موقعیّتش هم اطلاع نداشتم. به همین دلیل بدون هیچ عکس‌العملی در جایم نشستم. او هم فهمیده بود که من از همه چیزى بی‌خبرم و رفتارم، ناشیانه است. به همین دلیل، گاه گاهى زیر چشمى به من نگاه مى‌کرد. گاهى انگلیسى سخن مى‌گفت و گاهى فارسى. فارسى را بسیار روان حرف مى‌زد. اگر زردى سروصورتش نبود، شاید نمى‌فهمیدم که خارجى است. مراسم جشن، شروع شد. پسر جوانى، اجراى جلسه را به عهده داشت. در آغاز از دختر جوانى به نام «مریم» خواست تا با خواندن آیاتى از انجیل، محفل را آغاز کند. این دختر با موسیقى ملایمى، آیات انجیل را خواند. حاضران به افتخارش کف زدند و یک چیزهایى را با هم زمزمه مى‌کردند. هرچه مى‌گفتند، من نمى‌فهمیدم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *