ترتیبکننده: کرار
بعد از بعثت
ابوبکر صدیق در چنگال کفار
ابوبکر صدیق رضیالله عنه روزی مشغول دعوت مردم به سوی خدا و رسول بود. در همین حین مشرکان بر او تهاجم آوردند و او را سخت مورد ضرب و شتم قرار دادند. عقبه بن ربیعه با کفشهایش چنان بر سر و صورت ابوبکر رضیالله عنه زد که بینی اش از چهره تشخیص داده نمی شد.
بنو تیم حضرت ابوبکر را در حالی بر دوش حمل میکردند که در مرگ وی تردیدی نداشتند. تا این که آخر روز به سخن آمد و اولین سخنش این بود که حال رسول اکرم صلیالله علیه و سلم چطور است. بنو تیم او را ملامت و سرزنش کردند که همه مصیبتها به سبب او وارد شده اند هنوز هم دست از وی نمیکشی. در همین دوران، ام جمیل که تازه مسلمان شده بود نزد او آمد، ابوبکر صدیق از حال رسول اکرم صلیالله علیه و سلم پرسید؛ ام جمیل گفت: آن حضرت تندرست و سالم هستند. حضرت ابوبکر گفت: سوگند به خدا، من نه غذا میخورم و نه آب مینوشم تا اینکه شخصاً رسول الله صلیالله علیه و سلم را زیارت نکنم، مادر حضرت ابوبکر و ام جمیل کمی درنگ کردند، اما همینکه آمد و رفت مردم قطع شد، حضرت ابوبکر را در حالی که بر آنها تکیه میکرد نزد رسول اکرم صلیالله علیه و سلم بردند، رسول الله صلیالله علیه و سلم با دیدن این حالت سخت متأثر گردید، آنگاه برای مادر حضرت ابوبکر رضیالله عنه دعای هدایت کرد و او را به اسلام فرا خواند، او همان وقت مشرف به اسلام گردید.