تالیف: سعدیه سالازهی
ترتیب کننده: کرار
موضوع:داستانهایی از زندگی امام ابو حنیفه رحمهالله
خونبها
روزی امام سفیان ثوری، شريك، قاضی ابن ابی لیلی و امام ابوحنیفه در مجلسی گرد آمده بودند فرصت خوبی برای تشنگان علم بود. شخصی آمد و این سؤال را پرسید: چند نفر در جایی گرد آمده بودند که ناگهان ماری آمد و بر بدن یکی بالا رفت و او سراسیمه مار را پرت کرد که بر روی دیگری افتاد و نفر دوم نیز از روی وحشت بلافاصله آن را انداخت که بر اثر آن مار روی نفر سوم افتاد و همین طور ادامه پیدا کرد، تا این که مار نفر آخر را نیش زد و او جان داد. خونبها (دیه) بر كداميك از این افراد لازم میگردد؟ این در باب فقه مسألهی بسیار ظریفی بود همه به تأمل پرداختند. پس از آن، یکی از آنان گفت: باید همه با هم دیه را بپردازند بعضیها گفتند: دیه بر شخص اول لازم است خلاصه در این مسأله اختلاف نظر پیدا کردند و با وجود بحث فراوان به نظر واحد دست نیافتند.
امام ابوحنیفه ساکت بود و فقط لبخند میزد. در پایان، خطاب به او گفتند: شما نیز نظرتان را اظهار کنید امام ابوحنیفه فرمود: هنگامی که نفر اول آن را بر روی نفر دوم انداخت و سپس نفر دوم محفوظ ماند، نفر اول بریالذمه است و همین طور نفرات دوم و سوم حالا اگر بحثی وجود دارد، فقط نسبت به نفر آخر است و او دو حالت دارد: اگر بلافاصله پس از افتادن مار بر بدنش او را گزید، پس بر شخص ماقبل آخر، دیه لازم میگردد. اگر پس از مدتی درنگ او را گزید، شخص ما قبل آخر بریالذمه است. چون این شخص خودش غفلت ورزیده است و برای حفاظت جانش چابکی به خرج نداده است.
همه بر این نظر اتفاق کردند و پختهگی رای امام ابوحنیفه را تحسین نمودند.
فقیـه عـراق