نویسنده: نهضت
فصل اول: حقوق بشر غربی
5.مبانی حقوق بشر غربی
د.نسبیتگرایی اخلاقی
نسبیتگرایی اخلاقی به عنوان یک اصل مهم در جهان غرب، تأکید دارد که اخلاق و ارزشها اموری نسبی هستند و به شرایط، زمینههای فرهنگی، اجتماعی و تاریخی بستگی دارند. این دیدگاه در مقابل مطلقگرایی اخلاقی قرار میگیرد که معتقد است اصول اخلاقی و ارزشها جهانی، ثابت و تغییرناپذیر هستند. نسبیتگرایی اخلاقی بر این باور استوار است که آنچه در یک جامعه یا فرهنگ به عنوان «خوب» یا «بد» تعریف میشود، ممکن است در جامعه یا فرهنگ دیگر کاملاً متفاوت باشد. این تفکر به عنوان بخشی از فلسفه پسامدرن، نقش مهمی در شکلگیری نظامهای حقوقی و اخلاقی غرب ایفا کرده است.
1.تحول تاریخی نسبیتگرایی اخلاقی: نسبیتگرایی اخلاقی ریشه در تحولات فکری و فلسفی غرب، به ویژه در دوران پسامدرن (قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی)، دارد. فیلسوفان و اندیشمندان بسیاری بودن در غرب که ایدهای نسبیت اخلاقی را در حوزههای گوناگون مطرح کردهاند. این نظریه در آرایی فیلسوفان مانند: نیچه و میشل فوکو، بیشتر به چشم میخورد. دیدگاه آنها با تأکید بر نسبیت اخلاق و ارزشها، در جوامع غربی به عنوان یکی از پایههای اصلی در حقوق نیز رسوخ کرده است. نیچه در کتاب «فراسوی نیک و بد» استدلال کرد که اخلاق و ارزشها نسبی هستند و به شرایط و زمینههای فرهنگی و اجتماعی بستگی دارند. او معتقد بود که اخلاقیات موجود، به ویژه اخلاق مسیحی، محصول شرایط تاریخی خاصی هستند و نمیتوانند به عنوان اصولی جهانی و مطلق پذیرفته شوند (نیچه، 1385: ۱۲۳). میشل فوکو نیز در نوشتههای خود، بر این تأکید کرد که اخلاق و ارزشها به شرایط و زمینههای تاریخی و اجتماعی بستگی دارند. او با تحلیل قدرت و دانش، نشان داد که چگونه مفاهیم اخلاقی و حقوقی در طول تاریخ تغییر کردهاند و تحت تأثیر ساختارهای قدرت قرار گرفتهاند. فوکو معتقد بود که هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد، بلکه هر حقیقتی نسبی و وابسته به شرایط تاریخی است (فوکو، 1389: ۸۹). این اندیشهها پایههای نسبیتگرایی اخلاقی را در نظامهای حقوقی و اخلاقی غرب تقویت کردند و باعث شدند که حقوق بشر به عنوان مفهومی انعطافپذیر و وابسته به زمینههای فرهنگی و اجتماعی تعریف شود.
2.تأثیر نسبیتگرایی اخلاقی بر حقوق بشر: نسبیتگرایی اخلاقی به عنوان یکی از مبانی حقوق بشر غربی، باعث شد که اخلاق و ارزشها به عنوان اموری نسبی تعریف شوند. در این نگرش، اخلاق و ارزشها به شرایط و زمینههای فرهنگی و اجتماعی بستگی دارند و نمیتوان آنها را به عنوان اموری مطلق و جهانی تعریف کرد. این اصل در اسناد مهم حقوق بشر، مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر، به وضوح دیده میشود.
برای مثال، ماده ۲۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر بیان میکند: هر فردی در اجرای حقوق و آزادیهای خود، فقط تابع محدودیتهایی است که به وسیله قانون منحصراً به منظور تأمین شناسایی و مراعات حقوق و آزادیهای دیگران و برای رعایت مقتضیات عادلانه اخلاقی، نظم عمومی و رفاه همگانی در یک جامعه دموکراتیک وضع شده است (اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده 29). این ماده نشاندهنده تأثیر عمیق نسبیتگرایی اخلاقی بر حقوق بشر است، جایی که حقوق فردی در چارچوب شرایط اجتماعی و فرهنگی خاصی تعریف و محدود میشوند.
این نسبیتگرایی باعث شد که حقوق بشر به عنوان مفهومی انعطافپذیر و وابسته به زمینههای فرهنگی و اجتماعی تعریف شود. این ایدهها در قوانین اساسی بسیاری از کشورها و همچنین در اسناد بینالمللی حقوق بشر منعکس شدهاند. برای مثال، در برخی از کشورها، حقوق زنان یا اقلیتهای مذهبی ممکن است بر اساس شرایط فرهنگی و اجتماعی خاصی تعریف شود، حتی اگر این تعاریف با استانداردهای جهانی حقوق بشر تفاوت داشته باشد.
حقوق بشر غربی (نقدی بر مبانی و عملکرد)