فهرست بستن

نبی رحمت

تالیف: سید ابوالحسن ندوی
معجزه‌های نبوی
ایشان اجازه دادند، من به منزل رفتم و به همسرم گفتم رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم را در حالی دیدم که صبر و تحملِ آن مشکل است. آیا چیزی برای خوردن دارید؟ او گفت: ما فقط مقداری جو و یک بزغاله داریم. من فوراً بزغاله را ذبح کردم و همسرم کمی جو آرد کرد. وقتی گوشت را داخل دیگ گذاشتیم، من خدمتِ رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم رسیدم. آرد آمادهٔ نان بود و دیگ بر یک اجاق گذاشته و نزدیک بود پخته شود. عرض کردم: یا رسول‌الله کمی غذا آماده کرده‌ام، شما و یک یا دو نفرِ دیگر تشریف بیاورید. حضرت پرسیدند: چقدر است؟ من مقدارِ آن را عرض کردم. حضرت فرمودند: خیلی زیاد است. برو به همسرت بگو دیگ را پایین نکند و نان را از تنور بیرون نیاورد تا این‌که من بیایم. آنگاه رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم خطاب به تمامِ مردم فرمود: برخیزید و برویم. مهاجرین و انصار بلند شدند.
وقتی من پیشِ همسرم رفتم گفتم: وای بر تو! رسول‌الله با مهاجرین و انصار و همراهانش دارد تشریف می‌آورد. همسرم گفت: آیا رسول‌الله از تو چیزی پرسید؟ گفتم: بلی.
حضرت رسول‌الله صلى‌الله‌عليه‌وسلم تشریف آوردند و به مردم گفتند: داخل شوید، ولی ازدحام نکنید. آن حضرت شخصاً نان را تکه‌تکه می‌کرد و گوشت بر آن می‌گذاشت. همین‌که نان و گوشت را از تنور و دیگ برمی‌داشت، درِ تنور و دیگ را می‌پوشانید. بدین‌ترتیب آن حضرت غذا به اصحابش تقدیم می‌کرد تا این‌که همگی سیر شدند. بعد به همسرم فرمود: اکنون غذای باقی‌مانده را هم خودتان بخورید و هم به دیگران هدیه کنید چراکه مردم دچارِ گرسنگی شده‌اند.
در روایتی دیگر به نقل از «جابر» (رضی‌الله عنه) آمده که فرمود: من آهسته به رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم خبر دادم که ما یک بزغاله‌ای ذبح کرده و مقدارِ یک صاع آردِ جو داریم. شما و یک نفرِ دیگر تشریف بیاورید. رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم فوراً با صدای بلند اعلام کرد و فرمود: ای اصحابِ «خندق»، «جابر» شما را دعوت کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *