تالیف: سید ابوالحسن ندوی
نبرد قهرمان اسلام با قهرمان کفر:
رسولالله صلیالله علیه و سلم با مسلمانان در مقرِ خویش در محاصرهٔ دشمنان قرار داشتند، جنگ و درگیری صورت نگرفت. البته بعضی از قهرمانان قریش جلو میآمدند و کنار «خندق» توقف مینمودند. وقتی نگاهشان به «خندق» میافتاد، میگفتند: قسم به خدا این تاکتیکی است که عربها از آن آگاهی نداشتند. سپس آنها جای باریکی از «خندق» را پیدا کرده و اسبهای خود را از آن عبور داده و وارد سرزمین «مدینه» شدند. از آنجمله یکی اسبسوار معروف «عمر بن عبدود» بود که در مقابل یک هزار اسبسوار ایستادگی میکرد. وقتی «عمر بن عبدود» ایستاد گفت: «مَن یُبارِز؟» (چه کسی حاضر است مبارزه کند؟).
اینجا بود که حضرت علی بن ابیطالب (رضیاللهعنه) وارد میدان مبارزه شد و گفت: ای «عمرو»! تو عهد کردهای که هرگاه مردی از قریش تو را به یکی از دو حالت فرا بخواند، یکی را اختیار میکنی.
عمر بن عبدود گفت: آری.
حضرت علی به او گفت: پس من تو را بهسوی الله و رسولش و اسلام دعوت میکنم.
«عمرو» گفت: من احتیاجی به این چیز ندارم.
حضرت علی فرمود: پس من تو را به نبرد دعوت میکنم.
«عمرو» گفت: چرا برای نبرد ای برادرزاده! سوگند به خدا من دوست ندارم شما را بکشم.
حضرت علی (رضیاللهعنه) فرمود: ولی سوگند به خدا من دوست دارم تو را بکشم. اینجا بود که عمرو برافروخته شد و از اسب پایین آمده و دست و پای آن را قطع کرد و بر صورتش سیلی زد و سپس بهطرف حضرت علی (کَرَّمَاللهُ وَجهَهُ) رفت. هر دو قهرمان با هم به مبارزه و مقابله پرداختند و سرانجام قهرمان اسلام بر قهرمان جاهلیت پیروز شد و او را به هلاکت رسانید. یکی دیگر از این اسبسواران «نوفل بن مغیره» بود. بالاخره همگی شکست خوردند و از «خندق» عبور کرده، فرار نمودند.
نبی رحمت