نویسنده: نهضت
فصل سوم: انسان در نظام فکری اسلام
- ضرورت انسانشناسی
انسان همواره با سه پرسش بنیادین درباره خدا، هستی و خودش مواجه بوده است. در این میان، شناخت انسان از جایگاه ویژهای برخوردار است تا آنجا که در متون دینی و فلسفی، خودشناسی به عنوان سودمندترین دانشها معرفی شده است. در مقابل، ناآگاهی از خود به معنای جهل به همه چیز دانسته شده است؛ چون که خودشناسی مقدمهای برای شناخت دیگران محسوب میشود. در یک مقوله عربی چنین آمده است «لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفة نفسه جاهل بکل شیء (خسروپناه، 1389: 44). این تأکید بر خودشناسی در سنتهای فکری مختلف دیده میشود؛ از شعار معروف سقراط «خودت را بشناس» تا گفته گاندی که معتقد بود: «تنها یک حقیقت در جهان وجود دارد و آن شناخت خود است. هر کس خود را شناخت، خدا و دیگران را شناخته است (واعظی، 1377: 3).
دلیل این همه تأکید بر شناخت انسان را میتوان در این واقعیت جستجو کرد که انسان بدون آگاهی از حقیقت خویش، هرگز نمیتواند از زندگی انسانی خود بهره کامل ببرد. البته منظور از شناخت، آگاهی سطحی از وجود خود نیست (که حتی حیوانات نیز از آن برخوردارند) بلکه شناختی ژرف و عمیق است که شامل آگاهی از خالق، کمالات انسانی، راه رسیدن به سعادت و ارزش زندگی توأم با فضیلت و خداشناسی میشود (امینزاده، 1372، 10). انسان در این نگاه همچون تاجری است که باید ارزش سرمایه و کالای خود را به درستی بشناسد تا بتواند به سود واقعی دست یابد، در غیر این صورت نه تنها سودی نخواهد برد، بلکه ممکن است اصل سرمایه خود را نیز از دست بدهد.
ضرورت انسانشناسی را میتوان از دو منظر کلی بررسی کرد