تألیف: عبدالرحمن حسن حبنکه المیدانی
یکی از دانشمندان یهود نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم
علیه یهودیان گواهی می دهد
از جمله کسانی که پیامبر صلی الله علیه و سلم آنان را به اسلام فرا خواند، یهودیان هستند، و قرآن قسمت زیادی از آیات را به آنان اختصاص داده است. زیرا آنان دارای کتاب هستند و از کتاب هایشان صدق رسالتش را میدانند و پیامبر خدا در بین مردم اعلام کرد که رسالت های آسمانی در اصول و عقاید و بیشتر تشریعات یکی هستند و او برانگیخته شده تا تغییرات و تحریفاتی که از جانب صاحبان هوی و هوس به شریعت های گذشته راه یافته است تصحیح کند و بعضی از احکامی را که در اراده خدا صفت استمرار و ابدیت نداشته اند، تعدیل کند تا تشریعات و احکام شریعت های گذشته را در زمینه ی معاملات مردم – که دگرگونی و پیشرفت روابط اجتماعی اقتضا میکند که نوین شود – کامل گرداند پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمودند: مثلي ومثل الأنبياء من قبلى كمثل رجل بنى بيتا فأحسنه وأجمله إلا موضع لبنة من زاوية من زواياه فجعل الناس يطوفون به ويعجبون له ويقولون هلا وضعت هذه اللبنة قال صلوات الله عليه فأنا اللبنة وأنا خاتم النبيين .» (رواه مسلم عن أبي هريرة.)
(مثال من و مثال پیامبران پیش از من همانند مردیست که ساختمانی را ساخته و آن را خوب و زیبا بنا کرده است به جز جای یک آجر در یکی از گوشه ها مردم دور آن می چرخند و از آن شگفت زده میشوند و میگویند چرا این آجر گذاشته نشده است؟ پیامبر خدا فرمود: من همان آجر و ختم کننده ی پیامبران هستم. )
ولی یهود خود را بالاتر از آن دانسته اند که از او پیروی کنند، به همین دلیل با دشمنی و حسد و نیرنگ در برابر او موضع گرفتند نظر به این که در سرزمین عرب مهمان بودند در دشمنی ورزیدن و نیرنگ چیدن نسبت به او از روشهای فریب و نیرنگ و حقه بازی استفاده کردند به جز تعداد اندکی از آنان که اسلام آوردند. عبدالله بن سلام یکی از دانشمندان بزرگشان است که به تورات آگاهی داشت. خداوند او را به اسلام هدایت کرد و به سبب مسلمان شدنش یهودیان بر او سخت خشم گرفتند. اسم عبدالله بن سلام پیش از این که مسلمان شود، حصین بود. هنگامی که مسلمان شد پیامبر او را عبدالله نامید.از او روایت شده که گفته است هنگامی که درباره ی رسول خدا شنیدم او را با صفت و اسم و زمانی که انتظارش را داشتیم شناختم ولی آن را پنهان کرده و سکوت کردم، تا پیامبرصلی الله علیه و سلم به مدینه وارد شد. زمانی که در قبا بین فرزندان عمروبن عوف فرود آمد، مردب آمد و خبر قدومش را داد؛ در حالی که من بالای درخت نخل بودم و عمه ام خالده دختر حارث پایین نشسته بود، با شنیدن خبرآمدن رسول خدا تکبیر گفتم. وقتی عمه تکبیرم را شنید، گفت خداوند ناکامت گرداند. به خدا قسم! اگر شنیده بودی که موسی بن عمران آمده، چیزی نمی گفتی. به او گفتم: به خدا قسم! او برادر موسی بن عمران است و بر دین اوست و همان رسالت موسی را دارد. عمه گفت ای پسر برادرم آیا او همان پیامبری ست که خبر میدادیم در این زمان مبعوث خواهد شد؟ به او گفتم: بله. عمه گفت: در این صورت، همان است. سپس به سوی رسول خدا روانه شدم و اسلام آوردم و نزد خانواده ام برگشتم و آنان را به اسلام امر کردم، آنان نیز مسلمان شدند.