بخش چهارم: تفرقه امت
نویسنده: محبوبی
یکی از ستونهای استوار هر تمدنی، انسجام درونی است؛ همان نیروی نامریی که اجزای گوناگون جامعه را حول آرمانهایی مشترک گرد هم میآورد. جهان اسلام در اوج شکوفایی خود، تا حد زیادی از این نعمت برخوردار بود. اما به تدریج، تار و پود این وحدت سست شد و پدیدهای ویرانگر به نام تفرقه و پراکندگی رخنه در بنای تمدن انداخت. این بخش به تحلیل همین عامل سرنوشتساز میپردازد.
تفرقه، نخست در قالب تکثیر و تعدد دولتهای رقیب و اغلب متخاصم آشکار شد. با تضعیف مرکزیت خلافت عباسی، سلسلههای محلی در اقصی نقاط، از اندلس تا خراسان، سر برآوردند. هرچند این امر گاهی به رقابتهای سازنده و شکوفاییهای محلی انجامید، اما در بلندمدت سیاستهای خودمحور و جنگهای پیاپی، منابع عظیم تمدن را به جای آبادانی و پیشرفت، صرف درگیریهای بیحاصل داخلی کرد. امپراتوری یکپارچهای که میتوانست در برابر تهدیدات خارجی چون جنگهای صلیبی یا یورش مغولان همانند دژی مستحکم بایستد، به تکههای جدا و آسیبپذیر تبدیل شد. این وضعیت «هرج و مرج ساختاری»، امکان هرگونه برنامهریزی کلان، دفاع مشترک و همکاری علمی و اقتصادی را از بین برد.