نویسنده: محبوبی
فصل ششم: فمینیزم
- پیامدهای فمینیزم
أ. فروپاشی بنیان خانواده: یکی از مهم ترین پیامدهای شوم فمینیزم، فروپاشی بنیان خانواده است؛ زیرا فمینیزم با ارائه آزادی به زنان، ازدواج هاي غیررسمی و نامشروع، طلاق هاي پی درپی و تولد فرزندان نامشروع، نقش خانواده براي ایجاد آرامش روحی و روانی را از بین برده است و تأثیر آن بر جامعه ی غرب هویداتر از آن است که مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.
دگرگونی ساختار خانواده، سوق دادن زنان به شغل های عمومی و ضعیف کردن نقش مادران در خانواده از مهم ترین برنامه های فمینیست ها است. به عقیده سیمون دوبوار، یکی از شخصیت های مهم مکتب فمینیزم، آنچه زن را در قید بندگی نگه می دارد، دو نهاد بزرگ «ازدواج» و «مادری» است. وی به نظام خانواده که رکن اصلی زندگی اجتماعی و پرورش انسان های سالم است، انتقاد می کند و ازدواج را نوعی فحشای عمومی و عامل بدبختی زنان می پندارد و مخالفت با تولید مثل و مشکل رایج روابط جنسی را از مسائل اساسی جنبش فمینیزم قلمداد می کند (مشکات، 1394: 234).
به باور فمینیزم های رادیکال، ازدواج، زن را به موجودی خانه دار و فرزندآور و مرد را به نان آور و «من اصلی» تبدیل می کند و چون مردان در نزدیک ترین روابط نیز زنان را به سلطه خود در می آورند، پس زنان و مردان باید جدا از هم زندگی کنند و نظریه «زوج آزاد» آسان ترین راه برای رهایی از بردگی ازدواج است. نظریه زوج آزاد، نوعی همزیستی مشترک میان زن و مرد است که بر مبنای آن هیچ مسئولیت حقوقی بر عهده همسران نیست و بدون در نظر گرفتن بخش های عاطفی فقط پاسخی به نیازهای جنسی است. در دیدگاهی افراطی تر، این نظریه تا همجنس گرایی پیش می رود. از طرفی فمینیست های مارکسیست، فرزندآوری زنان را نادیده گرفته آن را رفتاری حیوانی می دانند تا انسانی و چون سرشت انسانی را نه با کار زایشی، بلکه با کار تولیدی قابل تغییر می دانند، به این باورند که کار زنان (زایش) اگر چه از نگاه اجتماعی لازم است، اما تاریخی است، ازاینرو انسانی نیست. فمینیست های سوسیال نیز بر این باورند با وجود اینکه زنان، کارهای گوناگونی انجام میدهند، اما در طول تاریخ به دلیل کار جنسی و زایشی خود، در درجه اول «مادر» تعریف شده اند. حال آنکه با چنین تعریفی، این واقعیت که مثلاً نیمی از کشاورزان جهان زن اند، در سایه قرار می گیرد. جدا کردن زنان از عرصه تولید و مادر دانستن آن ها، بهره کشی از زنان را که در جامعه صنعتی زیاد شده بود، گسترش داد (غفاری نوین، 1388: 132).
ناگفته نباید گذاشت که خانواده، اولین و مهم ترین نهادی است که در آموزش، تربیت و ساختار فکری و شخصیتی کودکان نقش مهم دارد. بررسی های روان شناختی نشان می دهد که ریشه بسیاری از انحراف ها و مشکلات عاطفی و روانی کودکان و نوجوانان در خانواده ی پرتنش آنان نهفته است. کمبود عواطف منجر به عقده های روحی و روانی می گردد که این عقده ها زمینه ساز بسیاری از بزهکاری های اجتماعی است.