تالیف: علامه عبدالشکور لکنوی
امیرالمؤمنین حضرت عمر فاروق رضی الله عنه
وقایعی چند از گشت زنی حضرت فاروق اعظم
حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه شبها تنها در کوچههای مدینه گشت میزد و فقط یک شلاق در دست داشت و در راهی که میگذشت اگر به خطاکاری که قابل مجازات و تنبیه بود برخورد میکرد، او را تنبیه می نمود. نه تنها در مدینه بلکه هر گاه به سفر میرفت، آن را با خود میبرد و مردم میگفتند که شلاق ایشان از شمشیر دیگران ترسناکتر است. وقایعی چند از نگهبانی و گشت زنی فاروق اعظم رضی الله عنه:
روزی قافله ای از تجار وارد مدینه شده در بیرون از شهر قصد توقف و استراحت نمود. حضرت عمر فاروق رضی الله عنه به عبدالرحمن بن عوف فرمود: بیا من و تو امشب برای این قافله نگهبانی دهیم، چنانکه آن شب نگهبانی قافله را به عهده گرفتند و هر دو در آنجا نماز تهجد ادا کردند تا اینکه صدای گریه بچهای چند بار شنیده شد. حضرت عمر رضی الله عنه نزد مادر بچه رفت و گفت: چرا فرزندت را به گریه در آورده ای. در آخر شب باز آواز گریه به گوش رسید. دوباره به آن جا رفت و گفت: تو مادر خوبی نیستی. فرزندت در تمام شب آرام نگرفت، آن زن گفت: ای بنده خدا تـو مـرا پریشان کرده ای، مـن می خواهم او را از شیر باز دارم اما او از شیر باز نمی آید و بدین سبب آرام نمیگیرد. ایشان پرسیدند: بچه چند ماه سن دارد؟ جواب داد: چند ماهی بیشتر سن ندارد. حضرت عمر رضی الله عنه فرمود: چرا به این زودی بچه را از شیر باز میگیری؟ او گفت: حقیقت این است که عمر بن الخطاب بچه ای را حقوق میدهد که از شیر باز داشته شود. وی گفت: شتاب نکن.
وقتی که برای نماز صبح تشریف آورد، بعد از نماز بسیار گریه کرد و اظهار داشت: چه بد است حال عمر! از کجا معلوم، که وسیله مرگ چند بچه شده است. سپس دستور داد تا اعلام شود مردم در بازداشتن شیر از بچه ها شتاب نکنند و حقوق فرزندان به مجرد تولدشان تعیین خواهد شد و سپس همین فرمان را به تمام شهرها نوشت.