تالیف: علامه عبدالشکور لکنوی
امیرالمؤمنین حضرت عمر فاروق رضی الله عنه
شهادت حضرت فاروق اعظم
شهادت حضرت عمر رضی الله عنه برای جهان اسلام از آن مصیبتهایی است که جهان اسلام مانند آن را ندیده و نخواهد دید. روزی که او مشرف به اسلام شد، شوکت و عزت دین الهی روز به روز رو به فزونی نهاد و در دوران خلافتش، کارهایی را انجام داد که چشم فلک نظیر آنها را به خود ندیده است و روزی که ایشان دنیا را بدرود گفتند، بخت و اقبال مسلمین هم رو به افول نهاد. حادثه شهادت ایشان بطور اختصار از این قرار است:
وقتی که از آخرین سفر حج خود برگشتند، در «وادی محصب» چادر خود را پهن کرده روی آن دراز کشیدند. آنگاه به سوی ماه نظر انداخت، چون درخشندگی و قرص آن برایش هویدا و نمایان شد فرمود: بنگرید این در ابتدا ضعیف بوده تدريجاً بزرگ شده کامل گردیده، همین است حال همۀ چیزها در دنیا، سپس چنین دعا کرد: بار خدایا! رعيّت من افزون گشته و من ضعیفم و پیش از این که از من نسبت به امور خلافت کوتاهی سرزند، مرا از این جهان بردار.
بعد از ورود به مدینه منوره در خواب دید که مرغی سرخ رنگ سه بار شکمش را منقار زد این خواب را برای مردم بیان کرده فرمود: وقت مرگ من نزدیک است. پس از این واقعه روزی حسب معمول زودتر برای نماز فجر به مسجد تشریف برده شلاغی در دست داشت و کسانی را که در خواب بودند با شلاغ خویش بیدار میکرد و دستور میداد صفوف نماز را برابر کنند و نماز را شروع می فرمود و در نماز سوره های طولانی میخواند. در آن روز هم طبق معمول عمل فرمود و نماز را شروع کرد. فقط تکبیر گفته بود که یک کافر مجوسی از فارس بنام «ابو لؤلؤ فيروز» غلام مغيره بن شعبه که خنجری زهر آلود در دست داشت و در محراب مسجد پنهان شده بود، با خنجر خود سه ضربه کاری بر شکم مبارک ایشان فرود آورد. ایشان بیهوش شده بر زمین افتادند.