نویسنده: نهضت
فصل دوم: مبانی و ریشههای سبک زندگی غربی
مبانی فکری
أ. اومانیسم و حذف خدا از مرکز زندگی
ادامه:
آنچه در این تحقیق از اومانیسم مورد نظر است، تعریفی است که این مکتب را بهعنوان بنیان فرهنگ و فلسفه غرب در دوران پس از رنسانس معرفی میکند. بر این اساس، اومانیسم مکتبی است که انسان را معیار نهایی تمام ارزشها و فضیلتها، از جمله حقیقت و اخلاق، قرار میدهد. این انسانگرایی و اسنانمحوری، در تقابل با خداگرایی و خدامحوری شکل گرفته و بر پایه آن، انسان بهعنوان محور اصلی جهانبینی و ارزشگذاری شناخته میشود. این دیدگاه، در اصل، واکنشی نسبت به جهانبینی مسیحی-کلیسایی دوران میانه بود که در آن، خداوند مرکز هستی و انسان تنها یک موجود خاکسار و گناهکار تلقی میشد (رجبی، ۱۳۸۹: ۱۹۹). هرچند میتوان ریشههای تاریخی این تفکر را در تمدن یونان باستان نیز جستجو کرد. زیرا در آن دوره، خدایان آنها صفات انسانی داشتند و حتی در آثار هنری و ادبی ظاهری شبیه به انسان به خود گرفته بودند. در این فرهنگ و زمانه، انسان به عنوان محور اصلی شعر، هنر و فلسفه در نظر گرفته میشد. اندیشههای سوفسطائیان نیز انسان را مقیاس تمام چیزها قرار دادند و ارزشها و سنجشها را بر اساس تواناییها و نیازهای انسان تعیین میکردند. آنجا که پروتاگوراس فیلسوف سوفسطائی میگفت «انسان معیار همه چیز محسوب میشود» (کاپلستون، 1380: 105).