تالیف: سعدیه سالازهی
ترتیب کننده: کرار
موضوع:داستانهایی از زندگی امام ابو حنیفه رحمهالله
عهد ماندگار
حارثی به نقل از امام ابوحنیفه نقل میکند که فرمود:
من ده سال همراه استادم حماد بودم، سپس تصمیم گرفتم که برای خود کلاس جداگانهای تشکیل دهم و از حلقهی درس استادم جدا شدم، يك شب بعد از ادای نماز عشاء به قصد انجام يك كار از خانه بیرون رفتم. وقتی وارد مسجد شدم و چشمم به استادم افتاد قلبم به من اجازه نداد که از او کناره گیری کنم و در کلاس جداگانهای بنشینم، لذا منصرف شدم و همراه او نشستم؛ اتفاقاً در همان شب خبر وفات یکی از وابستگان استادم که در بصره وفات نموده بود، به او رسید. این شخص با وجود داشتن مال بسیار وارثی نداشت؛ استادم عازم آن دیار شد و مرا جانشین خود گردانید، بعد از رفتن از کوفه مسایلی را به من ارجاع دادند که آنها را از حماد نشنیده بودم شروع به پاسخ دادن آنها نمودم و جوابهایی را که میدادم یادداشت مینمودم؛ سفر حماد رحمهالله دو ماه به طول انجامید، بعد از این که به کوفه بازگشت این مسایل را که حدود شصت مسأله بود بر او عرضه نمودم که او در چهل مسأله با من موافق و در بیست مسألهی دیگر مخالف بود. از آن روز به بعد سوگند یاد کردم، که تا وقتی در قید حیات است، از وی جدا نشوم و تا هنگامیکه دیده از جهان فرو بست از او جدا نشدم.
فقیـه عـراق