فهرست بستن

بازگشت به اسلام «سید ابوالحسن ندوی»

پادشاهی کافر بر دولتی مسلمان در مالوه هندوستان در سال ٩٢٣ غلبه یافت و محمودشاه خلجی صاحب مالوه از ترس او به گجرات گریخت، سـلطان مظفـر حلـیم بـه پشـتیبانی محمـود شـاه، قلعـۀ تسخیرشـده را محاصـره کـرد و سـرانجام قدرتمندانه به قلعه راه یافت. ساکنین قلعه کـه هـیچ راه نجاتی نمی‌دیدند به داخل خانه‌های خود رفته و درها را بـه‌روی خودشـان بسـتند و آنها را آتش‌زده و خود و خانواده‌های‌شان را به کام آتش سپردند، به طوری کـه تعـداد کافران کشته شده به ٩ هزار نفر رسید. بعد از این فتح وقتی سلطان به کـاخ خلجـی رسید پیروزی را به او تبریک گفت و ضمن دعا برای دوام و برکت پادشاهی او گفت: اکنون با خیال راحت به قلعه داخل شوید و خودش به سراپرده‌هایی کـه در اطـراف افراشته بودند رفت، خلجی ضیافتی به پا کرد و به خـدمت سـلطان رفـت و او را بـه شرکت در آن ضیافت دعوت کرد و سلطان دعوت او را پذیرفت. بعد از آن سلطان را به تماشای بناهای یادگار پدر و پدر بزرگش برد. سلطان از دیدن آنها خوشحال شـد و بر آنها درود و رحمت فرستاد، آنگاه در جنب این بناها نشسـتند، خلجـی بعـد از تشکر سپاسگزاری ابراز داشت: سپاس خداوند را که آنچه من بـرای دشـمنانم آرزو می‌کردم به دست شما به تحقق رسـاند. مـن دیگـر چیـزی از دنیـا را نمی‌خـواهم و سلطان را برای پادشاهی لایق‌تر میدانم و هرچه مال او باشد مثل آن اسـت کـه مـال من باشد. امیدوارم آن را بپذیرند، سلطان می‌توانند هرکسی را که بخواهند بر این قلعه بگمارند. اما سلطان به او روی کرده گفت: هدف من از این کار در وهلـۀ اول رضـای خدا و در وهلۀ دوم نصرت شما بوده است. انشاء الله مبارک خودتان باشد و خداوند در حفظ آن شما را یاری دهد، در این میان دولت‌مردان سلطان به او پیشنهاد کردند که دولت خلجی را قبضه نماید، سلطان بدون اعتنا به این پیشنهاد به محمود شاه اظهار داشت: کسانی را نگهبان دروازۀ قلعه بکنید که هیچکس را بـه داخـل آن راه ندهنـد، حتی اگر از اطرافیان من باشند، و آنگاه سلطان به کشور خود باز گشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *