ترتیبکننده: کرار
فصل سوم
ادامه صورت و حقیقت
روز یرموک یکی از مسلمانان نزد امیر آمد و به او گفت: من برای ادای وظیفـهام « شهادت» آماده شدهام، شما برای رسول خدا صلی الله علیه و سلم پیامی ندارید؟ گفت: چـرا، از طـرف من به ایشان سلام برسان و بگو: ای پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم ، براستی آنچه را خداوند به ما وعـده داد بود، یافتیم.
آیا این را میگوید جز کسی که یقین دارد در راه خـدا شـهید میشـود و بـه دیدار پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم نائل میگردد و با او در میان نعمتهـای خـدا دمسـاز میشـود و بـه گفتگو خواهد پرداخت؟ وقتی این چنین یقینی برای انسان حاصـل شـود، چـه چیـزی میتواند او را از استقبال مرگ باز دارد و میان او و شهادت فاصله بیندازد؟!
بزرگترین دگرگونی که در تاریخ این امت بوقوع پیوست آن بود که صـورت جـای حقیقت را گرفت و بر حیات آنها مستولی شـد، کسـانی کـه ایـن صـورت را از دور مینگریستند، فکر میکردند حقیقـت اسـت و بـدین جهـت از نزدیکشـدن بـه آن میترسیدند، این صورت اسلامی مانند مترسکی بـود کـه دهقـان در کشـتزار خـود نصب میکند تا پرنده و درنده به داخل آن نرونـد.
پرنـدگان و جـانوران وحشـی هـم گمان میکنند انسان یا نگهبان است و لذا به آن نزدیک نمیشوند تا این که زاغـی بـاهوش یا حیوانی نترس، شجاعت به خرج میدهد و از حقیقت امر بـاخبر میشـود.
آنگاه پرندگان و جانوران وحشی همگی در این کشتزار داخل میشوند و در آن خرابی ببار میآورند و کشت و زرع آن را تلف مینمایند، برای مسـلمانان هـم عـین مسـئله اتفاق افتاد: صورت اسلام مدت دور و درازی آنها را حراست نمود، بـه طـوری کـه سایر امتهای جهان, حریف آنها نمیشدند و به فکر کسی نرسـید کـه ایـن سـایۀ وحشتانگیز را بیازماید و حقیقتآن را برملا سازد، اما تا کی؟ وقتی تاتارها بغداد را مورد چپاول قرار دادند، مسلمانان رسوا شدند و افلاس روحی و معنوی آنها آشکار شد، از آن وقت بود که دیگر صورت نتوانست آنان را حفاظـت و پاسـداری نمایـد و این لکۀ ننگ را از دامن آنها بزداید و آنها را از غارت سـایر امتهـا در امـان دارد.
پس صورت تنها بر روی جهالت و غرور قوام پیدا میکند و لذا وقتی چنین پردۀ سیاه و تاریکی کنار زده شود، سپیده دمن بر همگان نمایان میشود.