فهرست بستن

ترویج گمراهی


نویسنده: عبدالمنان محبوبی
فصل اول: مسیحیت در ترازوی نقد و بررسی
عقاید مسیحیت در ترازوی نقد
در باره عیسی -علیه‌السلام

  1. باور به تصلیب

یهودیت و مسیحیت به این باورند که حضرت عیسی -علیه‌السلام- بر چوبی که مانند چلیپا بود، آویخته شده، دست و پایش در آن میخکوب شد و اعدام گردید. البته با فرق اینکه یهودیان عقیده داشتند که مسیح به سبب انحرافش از تعالیم موسی –علیه‌السلام- کافر شده است و یهودیان او را به دار آویختند. اما مسیحیان به این باورند که مسیح به دار آویخته شد تا بشریت را از گناهی رهائی بخشد که آدم مرتکب شده بود و به سبب آن مورد غضب خدا قرار گرفت که همان گناه به فرزندان و نسل وی منتقل شد. از آنجایی که عدل الهی مقتضی رهایی بشریت از بند آن گناه بود، خداوند –جلّ‌جلاله- یگانه پسر خود -عیسی علیه‌السلام- را فرستاد تا در پیکر بشری ظاهر گردید و خود را فدای گناهان بشریت نموده، به دار آویخته شود و بشریت را از چنگال گناهان رهایی بخشد.
این بود خلاصه‌ی باور مسیحیان به تصلیب حضرت عیسی -علیه‌السلام- و دلایل‌شان برای اثبات این باور و ادعای خرافی، عباراتی از اناجیل و رساله‌های بولس است که در ذیل به برخی از آن‌ها پرداخته شده است:
أ‌) در انجیل یوحنا، فصل سوم، فقرۀ 16 چنین نگاشته شده است: «… خدا جهانیان را آن‌قدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که به او ایمان بیاورد هلاک نگردد، بلکه صاحب زندگی جاویدان شود».
ب‌) در رساله‌ی اول بولس به اهل قرنت، فصل پانزدهم، فقرۀ 3 چنین ذکر شده است: «مسیح برای گناهان ما مُرد و مدفون شد».
ت‌) در رساله‌ی دوم بولس به قرنتیان فصل پنجم، فقرۀ 21، نوشته شده است: «مسیح کاملاً بی‌گناه بود، ولی خدا به‌خاطر ما او را بی‌گناه نشناخت تا ما به‌وسیله‌ی اتحاد با او مانند خود خدا کاملاً نیک شویم».
نقد و بررسی
در نقد این باور مسیحیان نیز می‌توان به همان نقدی که قبلاً در بحث «باور به حلول و تجسد» بیان گردید، استناد کرد؛ زیرا مسیحیان در این باور و عقیده‌شان نیز به انجیل یوحنا و رساله‌ی بولس استناد نموده‌اند.
أ‌) باید اذعان نمود که اناجیل در گذر زمان قطعاً دچار تغییر و تحریف شده است، به‌خصوص انجیل یوحنا که به‌منظور الوهیت بخشیدن به حضرت عیسی -علیه‌السلام- تألیف شده است و بولس نیز شخصی بود که باورهای خرافی را وارد مسیحیت نمود؛ بنابراین استناد به این‌ها موثق و مورد قبول نیست.
ب‌) بالفرض صحت اناجیل، ما نیز در نقد این باور مسیحیان از کتاب خودشان استفاده می‌کنیم. هنگامی که یهودیان فریسی می‌خواستند حضرت مسیح را به‌وسیله‌ی نگهبانی دستگیر نمایند، مسیح -علیه‌السلام- به آن‌ها گفت: «فقط مدت کوتاهی با شما خواهم بود و بعد به نزد کسی که مرا فرستاده است خواهم رفت. شما به دنبال من خواهید گشت، اما مرا نخواهید یافت. به‌جای که من خواهم بود شما نمی‌توانید بیایید. پس یهودیان به یکدیگر گفتند: کجا می‌خواهد برود که ما نتوانیم او را پیدا کنیم؟…» (انجیل یوحنا، فصل هفتم، فقرۀ 33-34). اگر اناجیل صحت ندارد که قول و استناد خودشان نیز باطل و مردود است و بالفرض اگر اناجیل صحت دارد، این قول حضرت عیسی -علیه‌السلام- چنان واضح و روشن است که هیچ عاقلی در آن تردید نمی‌کند و این دلیل آشکاری است بر عدم قتل حضرت مسیح -علیه‌السلام-؛ زیرا هنگامی که یهودیان در پی قتل او شدند، خداوند او را به‌سوی خود قبل از وقوع حادثه بلند کرد.
ت‌) دیگر این که شخصی که به دار آویخته شد، اگر واقعاً مسیح بود، چنان‌که مسیحیان باور دارند، پس مسیحی که مسیحیان به آن اعتقاد دارند، مسیح راستین، حقیقی و پیامبر نیست، بلکه مسیح دروغین و ترسویی است که همواره میان گفتارش تناقض و تضاد است؛ زیرا شخصی که به دار آویخته شد، در آخرین لحظات فریاد برکشید که: «خدای من! خدای من! چرا مرا ترک کردی» در حالی که مسیح همواره می‌گفت: «خدای من با من است و مرا هیچ‌گاه تنها نمی‌گذارد». در میان سخنان پیامبر هیچ‌گاه تناقض نیست؛ بنابراین، شخصی که به دار آویخته شد، مسیح -علیه‌السلام- نبوده است، بلکه حضرت مسیح به آسمان‌ها عروج کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *