فهرست بستن

فریادهای خاموش

نویسنده: محبوبی

فصل سوم: وضعیت اسفناک زندانیان
روایاتی تکان‌دهنده از شکنجه‌گاه بگرام
روایت «حقایق ناگفته» دکتر موسوی
ادامه

از میان خاطرات موسوی، می‌توان شکنجه‌های حقارت‌بار زندان بگرام را این‌گونه نام گرفت:

  1. تخریب شخصیت و درهم شکستن استقامت.
    موسوی می‌گوید: «عمدۀ شکنجه‌ها برای این بود که ما را از لحاظ شخصیت و استقامت تخریب کنند و روحیه استقامت را از ما بگیرند و تحقیر بالاترین شکنجۀ آن‌ها بود. مثلاً وقتی ما را به بگرام منتقل می‌کردند، ما را به مدت نیم ساعت در جلو موتور جت هواپیما و در آن گرما نگه ‌داشتند. این کار هیچ علتی نداشت و فقط آن‌ها می‌خواستند روحیه ما را خراب کنند» (خبرگزاری صدای افغان، 23/4/1388).
  2. بازجویی در حالت برهنه و تغییر نام زندانی به شماره‌ی زندان.
    پاره کردن لباس و برهنه نمودن در مقابل چند بازجوی زن و مرد آمریکایی در ورود به زندان بگرام، از جمله تحقیرهایی بوده که دکتر موسوی به آن‌ها پرداخته است. «در اتاقی که من را در وسط آن به بند کشیده بودند و در حالی که برهنه بودم دورتادور من بازجوهای آمریکایی نشسته بودند، یکی با صدای بسیار بلند فریاد زد که این را بشنو: اسم تو محمدعلی شاه نیست؛ بلکه 695 است. حدود بیست بار به‌صورت بلند برای من تکرار کرد و این شمارۀ من در بگرام بود» (همان).
  3. حمام نمودن زندانیان برهنه در مقابل نظامیان آمریکایی.
    وی در ادامه‌ی خاطرات خود در مورد انواع شکنجه‌های این زندان چنین روایت می‌کند: «در بگرام موی سر، ریش و حتی ابروهای ما را تراشیدند. ما را با دست و چشم و گوش بسته به حمام می‌بردند و چشمان ما را در داخل حمام باز می‌کردند و برهنه در مقابل یکدیگر حمام می‌کردیم؛ درحالی‌که نظامیان آمریکایی با اسلحه در مقابل‌مان ایستاده بودند. من از قانون زندان بگرام آگاهی نداشتم، و از سوی دیگر 20 روز در گردیز حمام نکرده بودم و به‌محض آن که وارد حمام شدم، صابون را گرفته و به شستن بدنم مشغول شدم. وقتی بدنم را صابون زدم به من گفتند خارج شوید و چون بدنم پر از کف صابون بود، گفتم صبر کن که با شنیدن این کلمه من را جلو چشم 10 تن از زندانیان به زمین زدند و با بدنی که مملو از کف صابون بود، لباس‌هایم را پوشیدم. در آن لحظات متوجه شدم که آوردن ما برای حمام بهانه‌ی برای تحقیر و شکنجه است و آمریکایی‌ها روزانه یک بار ما را به نام حمام به مدت 2 دقیقه زیر آب سرد نگه می‌داشتند» (همان).
    موسوی که خاطرات اندوه‌باری از این زندان در خاطر دارد به دلیل رعایت عفت کلام و تأثیرات روحی و روانی بر عموم، از بیان برخی خاطرات صرف نظر می‌کند و به این باور است که برخی از خاطرات ناگفته بماند بهتر است. «نمی‌توانم همه شکنجه‌های آمریکایی‌ها را بازگو کنم؛ زیرا یقین دارم که صورت خوشی ندارد و از سوی دیگر از لحاظ عاطفی و روانی روی افکار عمومی تأثیر بدی خواهد داشت» (همان).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *