فهرست بستن

فریادهای خاموش

نویسنده: محبوبی

فصل سوم: وضعیت اسفناک زندانیان
روایاتی تکان‌دهنده از جهنم گوانتانامو
روایت غم‌انگیز ملاعبدالسلام ضعیف
ملاعبدالسلام ضعیف پس از تحمل تعذیب و شکنجه‌های مرگ‌بار و حقارت‌بار بگرام، به زندانی در قندهار منتقل شد و پس از تحمل مدت‌ها آزار و اذیت در این زندان و جواب منفی دادن به درخواست‌های آمریکایی‌ها، از قندهار به جهنم واقعی (زندان گوانتانامو) در کوبا منتقل شد. بازجویان آمریکایی قبل از انتقال از قندهار ضعیف را احضار نمودند و برایش یک پیشنهاد دادن که آزادی و برگشت به خانه را برایش تضمین می‌کرد، اما ضعیف با دین و ایمانش سخت پایبند بود، پیشنهاد را نپذیرفت و گوانتانامو و شکنجه‌هایش را بر خیانت به برادران مسلمانش ترجیح داد. ضعیف این قضیه را این‌گونه تعریف می‌کند: «یک بار ساعت یک بعد از نیمه شب بود که سربازی به دروازه ظاهر شد و شماره مرا صدا زد و به تحقیق برده شدم. این بار برخلاف گذشته با طریقه بهتری راهنمایی شدم… بعد دو بازپرس دیگر هم آمدند و با رویه خوبی با من برخورد نمودند. سخت غرق حیرت شدم که آن‌ها چگونه چنین رویه انسانی با من می‌کنند که هرگز دیده نشده است… سرانجام از من پرسید که به خانه نمی‌روی؟ من جواب مثبت دادم. آن‌ها گفتند که ما در مورد تو تحقیق کردیم و سندی علیه تو وجود ندارد از جانب دیگر زندانی‌بودن تو نفعی برای ما ندارد به همین دلیل تصمیم به آزاد کردن تو گرفته‌ایم؛ اما تو باید به ما بگویی که به چقدر پول ضرورت داری؟ چند دستگاه تلیفون می‌خواهی؟ و نیز به ما بگو که در دستگیری ملا محمد عمر، اسامه و سایر عرب‌ها و طالبان چقدر با ما همکاری می‌کنی؟ همین اکنون ترتیب رهایی ترا خواهیم داد. برای من تحمل زندان بر این‌گونه رهایی خیلی راحت‌تر بود و هرگز این‌قدر جرئت نداشته‌ام که بر سر برادر مسلمان خود تجارت کنم» (ضعیف، بی‌تا، 62-63). در مقدمه‌ی انتقال به گوانتانامو نخست جهت شکنجه‌ی روحی و روانی زندانیان مسلمان برخلاف میل آن‌ها ریش و سبیل آن‌ها تراشیدند و یک بار دیگر برای آخرین بار قبل از انتقال، ضعیف را به تحقیق بردند تا تصمیم نهایی‌اش را بشنوند: «اکنون تو آخرین مهلت را داری که تصمیم بگیری که خانه را انتخاب می‌کنی و یا گوانتانامو را… یک روز فرصت داری تا در این مورد فکر کنی و بعد جواب بدهی. اما نیازی به فکر نداشتم؛ زیرا علم من بر خودم حضوری بود و به وی گفتم که من از دیگر برادران موجود، محترم و لایق نیستم. رضای خدا را قبول دارم. نیازی هم نیست که فردا بار دیگر برای جواب مرا احضار کنید. من در این مورد با کسی مشوره هم ندارم و خود را مجرم هم نمی‌دانم. مرا به هر جا که می‌خواهید بفرستید» (همان، 66).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *