نویسنده: عبدالمنان محبوبی
فصل دوم: افغانستان و کمونیسم
رهبران کمونیست در افغانستان
ببرک کارمل
قدرتیابی دوباره
ادامه
کارمل جهت جلب توجه و حمایت مردم، هزاران زندانی سیاسی را از زندان آزاد کرد و برای نخستین بار یک فرد شیعه و هزاره (سلطانعلی کشتمند) را به نخستوزیری کشور برگزید. او برای ادای نماز به مسجد رفت و جهت برقراری ارتباط نزدیک با کشورهای اسلامی، بخصوص کشورهای همسایه، تلاشهای نافرجامی را راهاندازی کرد. ناگفته نماند که تلاشهای دروغین و عوامفریب کارمل هیچ وقت به ثمر ننشست و به هیچ وجه از شورشهای گسترده و روزافزونی که علیه دولت او در سراسر کشور به حمایت غرب و کشورهای اسلامی راهاندازی شده بود، کاسته نشد.
از آنجایی که ببرک جز سرافکندگی و خجالت از ادعاهای خود، در برابر روسها دلیل و حجتی نداشت، به تأسیس یک شبکه جاسوسی وسیعتری به نام «جبهه ملی پدر وطن» پرداخت تا از این طریق برخی از سرشناسان جامعه را بهزور و تهدید در تلویزیون حاضر نماید و از آنها اعتراف بکشد که طبقات و اقشار مختلف مردم از دولت ببرک حمایت میکنند و در ضمن مقدم روسها را گرامی میدارند. اما جز تعداد اندکی از افراد جامعه، کسی به این ندای شیطانی گوش نداد و بیشتر افراد چیزفهم، روشنفکر و با احساس که چیزی در بغل داشتند، از کشوری که پدرش روس باشد، فرار کردند. ببرک همزمان با این اقدامات طرح اجرای جنایات بیشتری را روی دست گرفت. وی قصد داشت تعدادی از دختران و پسران جوان و نورس را به بهانههای مختلف، سفرهای تفریحی و آموزشی به روسیه اعزام نماید تا با فرهنگ بیارزش و زندگی حیوانی روسها انس بگیرند و به اینشیوه، امتیازات بیشتری از طرف کمونیستها دریافت نماید. اما از اجرای این طرحهای ننگین بهرهی چندانی نبرد و جز افرادی که در زیر پرچم ببرک بودند، دیگران حاضر نشدند به طرح و برنامههای ببرک رأی موافق بدهند.