ترتیبکننده: کرار
فصل ششم
شاهرگ حیات جاهلیت
سرمایهداران، فرمانروایان و شاهزادگان این کتابها را گرد آوردند و کتابخانههای خود را با آنها زینت دادند و در بارۀ آنها برای نـدیمها و ملاقـات کننـدگانشـان در اوج ظرافت و رقت سخن راندند، اما تـأثیر ایـن سـخنان از دیـده بـه دل نرسـید و از گلویشان تجاوز ننمود. سخنرانان برجستهای آمدند و خطابههایی ایراد کردند که ناشنوا را شنوا میکـرد و عرق از سر و صورتها جاری میساخت، به طوری که مسـتمعین همـه، براعـت و فصاحت آنها را ستودند و تحسین گفتند: ولی هیچ کدام از آنهـا منقلـب نشـدند و بر خطاهای خود اشکی نریختند و از اعمال ناروایشان دست نکشـیدند و بـا خـدای خودشان عهدی تازه نبستند. به خدا قسم کمتر از این نوشتارها و گفتارها هم میتوانست قلبها را در سینه به طپش وا دارد و اشک از چشمها جاری سـازد و قصـرها را بـه تکـان درآورد و تخـت شاهان را واژگون نماید و از دودمان سلاطین و امـراء، کسـانی مثـل «ابـن ادهـم» و «شقیق بلخی» به وجود بیاورد، چنانکه یکی از آنها در حالی که بیرون قصر و یا در پی کار لهوی بوده است میشنود که یک قاری قرآن این آیه را میخواند:
ألم يأن للذين ءامنوا أن تخشع قلوبهم لذكر ٱلله وما نزل من ٱلحق. «الحدید:16»
«آیا وقت آن نرسیده که مؤمنان دلهایشان برای ذکر خدا و آنچه از حق نازل فرموده، به خشوع درآید؟».