ترتیبکننده: کرار
فصل ششم
شاهرگ حیات جاهلیت
در حکایات «هزار و یک شب» خواندهایم که سند باد بحری، تخم یک سیمرغ را پیدا میکند و به لحاظ بزرگی و صـافبودن آن، گمـان میکنـد یـک قصـر مرمـرین است، چندین بار به دور آن میچرخد تا بلکه در ورودی قصـر را بیابـد، امـا چنـین دری را پیدا نمیکند و بعدا میفهمد که یک تخم سیمرغ است نه یک کاخ مرمـرین. داعی دینی هم به همین منوال پیرامون این نفسیت که دنیا پردهای از حب مال و جـاه بدور آن کشیده است، میچرخد اما نمیتواند منفـذی در داخـل آن پیـدا کنـد و بـه ژرفنای نفسیت دست بیابد، در نتیجه از این کار قطـع امیـد مینمایـد و «مـأیوس و دست خالی برمیگردد». پس روح این عفریت جاهلی، پیوستگی به زمین و دلبستگی به زندگی دنیـوی و عبادت مال و ماده است و در واقع شاهرگ عفریت جاهلیت، همین است. لذا فصاحت فصحاء و خطابههای خطباء و بلاغت نویسندگان و اندیشـمندان و اخلاص مخلصین و حکمت حکماء همه به هـدر رفتنـد. چـون نتوانسـتند مقتـل و شاهرگ حیات دشمن را هدف قرار دهند. مادهگرایی به دنبال استیلای اروپا به اوج خودش رسید و تبدیل به فلسفه و هنر و زندگی و دنیای مردم شد، به طوریکه هیچ یک از مظاهر زنـدگی و مراکـز فعالیـت امروز نیست که مستقیم یا غیر مستقیم، افتخار و فضل آن به اروپا و سیطرۀ سیاسی و اقتصادی و تاخت و تاز تجارت جهانی او باز نگردد.