نویسنده: محبوبی
فصل سوم: وضعیت اسفناک زندانیان
روایاتی تکاندهنده از جهنم گوانتانامو
روایت مظلومانه شریفالله شیرزاد
ادامه
شیرزاد از مسئولان امنیتی سوال میکند که ما باید به کجا برویم، آنها برایش میگویند که شما چند روزی پیش ما مهمان میباشید. شیرزاد در حدود 35 روز دیگر را در زندان پلچرخی میگذراند و بعد از آن به آرزوی دیرینهی خود که همانا آزادی و برگشت به آغوش گرم خانواده بود، میرسد. او از زندان خوفناک پلچرخی کابل پس از 35 روز آزاد میشود. او میگوید: «وقتی از پلچرخی آزاد شدم، دو شماره پیشم بود؛ یکی از برادرم و یکی از پسر مامایم. برای ما 500 افغانی داده بودند تا خود را به خانه برسانیم. آن زمان خانه ما در ننگرهار بود، به تکسی نشستم و تا پل محمود خان آمدم، از آن جا به پسر مامایم زنگ زدم که من آزاد شدم و حالا به کجا بروم، او گفت همان جا باش ما میآییم» (همان). اما شیرزاد که مدت طولانی از خانواده بهدور بوده و آزار و اذیتهای زیادی را تحمل نموده بود، دیگر انتظار کشیدن برایش بسیار سخت بود. ازاینجهت دیگر منتظر نماند و سوار یک موتر کرولا شد و بهسوی ننگرهار حرکت کرد.
این بود خاطرات و سرگذشت یکی از صدها و شاید هزارها بیگناهی که مدتها در شکنجهگاه بگرام و گوانتانامو در بند بودند. شیرزاد مدت 7 سال از شیرینترین ایام زندگیاش را در جهنم گوانتانامو، زندان دد منشان آمریکایی، مدعیان، تحمیل کنندگان و ناقضان حقوق بشر، تحت سختترین شرایط سپری نموده و پس از 7 سال بیگناه تشخیص شده، به کشورش منتقل گردیده است.
و الله اعلم بالصواب