ترتیبکننده: کرار
بعد از بعثت
نمونهای از شکنجهها و آزار مسلمانان توسط قریش
بنی مخزوم، عمار بن یاسر را با پدر و مادرش که همگی مسلمان شده بودند هنگام گرمای ظهر بیرون میآوردند و در ریگهای داغ مکه میخواباندند، حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم از کنار آنها میگذشت، آنان را به صبر و استقامت توصیه میکرد و میفرمود: صبرا آل یاسرا موعدک الجنة. ای خاندان یاسر! صبر و شکیبایی پیشه گیرید، جایگاه شما بهشت است. مشرکین مادر عمار را شهید کردند، اما او همچنان بر اسلام استقامت داشت.
مصعب بن عمیر یکی از جوانان مکه بود، در جوانی و جمال نظیر نداشت، پدر و مادرش او را خیلی دوست میداشتند، مادرش ثروتمند بود، بهترین و زیباترین لباسها را به او میپوشانید. بهترین عطرها را استفاده می کرد. کفش های خضرمی که بهترین نوع کفش بود به پا میکرد. حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم نام او را گرفت و فرمود: من در مکه خوش قیافهتر و از نظر لباس خوشمنظر و متنعمتر از مصعب بن عمیر ندیده ام. به مصعب بن عمیر خبر رسید که رسول اکرم صلیالله علیه و سلم در دار ارقم بن ابیالارقم به سوی اسلام دعوت میدهد. مصعب خود را آنجا رسانده، به آن حضرت ایمان آورد و مسلمان گردید. او اسلام خود را از ترس مادر و قومش کتمان میکرد. مخفیانه خدمت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم آمد و رفت داشت. روزی عثمان بن طلحه او را دید و مادر و قومش را خبر داد. آنها او را گرفته، زندانی کردند. حضرت مصعب رضیالله عنه تا زمان هجرت به حبشه، در زندان ماند، بعد از اینکه آزاد شد، به سرزمین حبشه هجرت نمود، سپس به همراه مسلمانان برگشت، در این زمان حالتش تغییر خورده بود، مادرش وقتی تنگدستی و پریشان حالی او را دید، از سرزنش وی دست کشید.