ترتیبکننده: کرار
بعد از بعثت
سنگدلیهای قریش در مورد آزار و اذیت رسول اکرم و اغراق آنان در این امر
قریش در اذیت و آزار رسول اکرم صلیالله علیه و سلم شیوههای گوناگونی را اختیار کرده، و از هیچ نوع سنگدلی دریغ ننمودند، حتی مراعات خویشاوندی را هم نکردند و کلا از حدود انسانیت تجاوز نمودند. روزی رسول اکرم صلیالله علیه و سلم در مسجد مشغول سجده بود. تعدادی از قریش دورش جمع شده بودند، در همین دوران عقبه بن ابی معیط پرده بچه دان شتری را آورد و بر پشت آن حضرت صلیالله علیه و سلم انداخت. حضرت سر مبارکش را بلند نکرد تا این که فاطمه رضیالله عنها دختر آن حضرت آمد و آن را برداشت و کسانی را که چنین کرده بودند، دعای بد کرد، حضرت رسول اکرم نیز دعای بد فرمود.
اسلام آوردن حمزه بن عبدالمطلب
روزی ابوجهل در نزدیکی کوه صفا از کنار رسول اکرم صلیالله علیه و سلم گذشت و به آن حضرت اهانت کرد، حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم با او حرف نزد تا این که او خودش از آنجا رفت. دیری نگذشت که حمزه بن عبدالمطلب به آنجا آمد در حالی که کمان را حمایل کرده و از شکار برگشته بود. او از بهترین و نیرومندترین جوانان قریش بشمار میرفت. کنیز عبدالله بن جدعان، حمزه را از برخورد ابوجهل با رسول اکرم صلیالله علیه و سلم مطلع ساخت، حمزه سخت ناراحت و عصبانی شد و داخل مسجد رفت. دید ابوجهل درمیان قوم نشسته است؛ به سوی او رفته بالای سرش ایستاد. و کمان را بلند کرده، بر او کوفت، که بر اثر آن ابوجهل سخت زخمی شد. و بعد از آن، خطاب به او فرمود: ای ابوجهل تو چگونه او را دشنام میدهی در حالی که من آیین او را قبول کرده ام و به همان چیزی معتقد هستم که او بدان اعتقاد دارد؛ ابوجهل خاموش شد و حضرت حمزه مسلمان گردید. که این واقعه با توجه به شجاعت و مقام حمزه بر قریشیها بسیار سخت گذشت.