تالیف: سعدیه سالازهی
ترتیب کننده: کرار
موضوع: گذری کوتاه بر زندگانی امام ابوحنیفه رحمهالله
بازرگانی:
امام ابوحنیفه رحمهالله از همان کودکی به همراه پدرش به کار بازرگانی مشغول بود و پس از پدرش نیز این کار را ادامه داد و در کارش به راستی، امانت داری و خوش معامله بودن شهرت داشت؛ تمام تلاشش این بود در دارایی اش مالی حرام یا شبههدار وارد نگردد. امام با درآمدی که از این راه کسب میکرد به بینوایان و به خصوص به علما و طلاب نیازمند کمک مینمود.
سیمای ظاهری امام ابوحنیفه:
امام ابوحنیفه چهرهای گندمگون متمایل به سفیدی و قدی متوسط مایل به بلندی و صورتی زیبا داشت؛ به طوری که اگر کسی برای بار اول او را میدید تحت تأثیر هیبتش قرار میگرفت؛ محاسنی بلند داشت و وقار و آرامش بر وجودش حکم فرما بود؛ لباسها و کفشهای زیبا و عمامهای گران قیمت میپوشید؛ گفتار بسیار نیکو و آواز شیرین آمیخته با فصاحت داشت و عطر و خوشبویی استعمال مینمود، به طوریکه وقتی به جایی رفت و آمد میکرد با بوی خوش خود از دیگران شناخته میشد؛ اندامی لاغر داشت و خوف خداوند و پرستش و مراقبت زیادش از احکام خداوند بر بدن او جز مقدار اندکی گوشت بدون چربی باقی نگذاشته بود. امام ابوحنیفه رحمهالله سلیقهای خاص در پوشیدن لباس داشت؛ با پوشیدن لباسهای گرانقیمت و نیکو نعمتهایی را که خداوند به او ارزانی نموده بود، اظهار و علم و دانشی را که به او عطا شده بود گرامی میداشت و نشانههای نیازمندی را از خود میزدود.
نضر بن محمد گفته است ابوحنیفه رحمهالله مردی بسیار خوش سیما و خوش لباس بود و عطر زیاد استعمال میکرد روزی برای انجام کاری به نزد او رفتم و نماز صبح را به همراهش ادا نمودم؛ فرمود تا مرکبش را زین نمایند و به من گفت: ردای خود را به من بده و ردای من را بگیر.
من این کار را کردم وقتی که برگشت به من :گفت ای نضر! مرا با ردایت
شرمنده ساختی! گفتم از آن چه بدی دیدی؟ فرمود درشت و خشن است.
نضر گفت آن را به پنج دینار خریده بودم و به آن میبالیدم!
سپس امام ابوحنیفه را دیدم که بر تن خود ردایی دارد که من آن را به سیدینار
قیمت نمودم.
گاهی هم لباسهای پشمی میپوشید؛ ابو هند وراق گفته است: ابوحنیفه را دیدم که بر تنش لباسهای پشمی بود