ترتیبکننده: کرار
بعد از بعثت
محاصرۀ اقتصادی در شعب ابیطالب
نقض پیمان و پایان محاصرۀ اقتصادی
عدهای از جوانمردان با شعور قریش که در رأس آنها هشام بن عمرو بن ربیعه قرار داشت، علیه این پیمان به پا خاستند و ناخرسندی خود را نسبت به آن ابراز داشتند. هشام فردی انسان دوست و در میان قومش دارای وجاهت بود. او نزد بعضی از رجال نرمدل و با مروت قریش رفته، غیرت و جوانمردیشان را برای شکستن آن پیمان ظالمانه تحریک نمود، تا اینکه پنجتن از آنان برای نقض پیمان متعهد شدند. روز بعد در جلسۀ علنی قریش، زهیر بن ابیامیه که مادرش عاتکه بنت عبدالمطلب بود به پاخاست و رو به مردم کرده، چنین گفت: ای مردم قریش! آیا این منصفانه است که ما غذا بخوریم و لباس بپوشیم و فرزندان هاشم از گرسنگی هلاک شوند و کسی با آنها خرید و فروش ننماید؟ قسم بخدا! من اصلا سر جایم نمینشینم تا اینکه این پیمان ظالمانه پاره شود! ابوجهل خواست دخالت کند، اما سودی نبخشید. در این اثنا مطعم بن عدی بلند شد تا پیمان نامه را پاره کند، اما دید که موریانه آن را خورده است و فقط جملۀ باسمک اللهم محفوظ مانده است. حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم نیز قبلا به ابوطالب خبر داده بود که موریانه پیماننامه را خورده است. سرانجام این پیمان ظالمانه نقض و محتوای آن لغو گردید.