تالیف: عبدالهادی مجاهد
ترتیب کننده: محبوبی
چرا جنگ فکری؟
جنگ فکری نسبت به جنگ نظامی در تسخیر دائمی ملتها و اشغال سرزمینهای آنها بدون جنگ و خونریزی مؤثرتر و کارآمدتر است. زیرا جنگ عسکری مقاومتها، حساسیتها و عکس العملهای بالمثل را تحریک میکند که سبب به درازا کشیده شدن جنگ، ازدیاد مصارف جنگی و تلفات بشری زیادی میگردد که همۀ اینها در فرجام منجر به شکست اشغالگران میگردد، هر چند این شکست مدتها بعد واقع شود.
تاریخ به اثبات رسانیده که فتح مناطق از طریق نظامی و تسلط قهری هیچگاهی به طور دائمی باقی نمیماند مگر اینکه تسخیر فکری جای تسخیر نظامی را بگیرد.
اما تسخیر و اشغال فکری بر عکس اشغال نظامی برای همیشه و یا برای مدت طولانی باقی میماند و تداوم تسخیر فکری به این امر وابستگی دارد که فکر فاتحین به چه مقدار برحق است و به چه مقدار باخود خیر، عدل، معقولیت و انسانیت را برای سرزمینهای مفتوحه به ارمغان میآورد.
اکنون که غرب صلیبی به رهبری آمریکا بر افغانستان تجاوز نموده و میخواهد افغانستان را مستعمرۀ خود ساخته و افغانان را با شعارها و نامهای مزوّر و فریب دهنده چون «آزادی» و «دیموکراسی» غلامان خود سازد، در کنار جنگ عسکریاش جنگ فکری را نیز بهمقصد تسخیر اذهان افغانها به پیمانه بسیار وسیعی براه انداخته است.
آمریکا برای پیشبرد جنگ عسکریاش در افغانستان تنها چهار و یا پنج مؤسسه نظامی را به کار انداخته که عبارت از (ارتش آمریکا)، (نیروهای ناتو)، (آیساف) (قوای امنیتی افغانی) و (ادارات جاسوسی) اند.
اما برای پیشبرد جنگ فکری آمریکا و متحدینش تقریباً چهار هزار مؤسسه غیر نظامی را به کار گماشته که در زندگی افغانها در مجالهای دینی، سیاسی، اجتماعی، کلتوری، روانی ،تعلیمی اقتصادی و مجالات دیگری به طور مسلسل کار میکنند، زیرا آمریکاییها میدانند که روزی آنها مجبور خواهند شد که قوتهای نظامی شانرا از افغانستان بیرون نمایند و سعی میکنند از همین اکنون جنگ فکری شانرا به شکل فعال و مؤثر و به پیمانه وسیعی به پیش ببرند تا بتوانند با تسخیر فکری افغانها شکست نظامی خود را جبیره کنند طوریکه همین تجربه را انگلیسها و فرانسویها قبل از آنها در مستعمرات اسلامیشان عملی نموده بودند که با گذشت دهها سال از آزادشدن آن کشورها هنوز هم در هیچکدام آنها نظام اسلامی به میان نیامده است.
در جنگ فکری با غرب