تالیف: عبدالهادی مجاهد
ترتیب کننده: محبوبی
تاریخ جنگ فکری
جنگ فکری میان حق و باطل نسبت به جنگ نظامی تاریخ بسیار طولانی دارد که از روزهای اولی دشمنی ابلیس ملعون با آدم علیه السلام شروع شده است.
ابلیس که ممثل باطل بود بر ضد آدم علیه السلام از جنگ فکری کار گرفت و برای غلبه بر آدم علیه السلام وسائل فکری را به کار برد.
زمانی که ابلیس دانست که بر دشمنش آدم -علیه السلام- از طریق توسل بزور نمیتواند غلبه حاصل نماید، از وسائل فکری چون تظاهر به نصحیت و خیرخواهی و ادعای دلسوزی بر آدم -علیه السلام- کار گرفت و برای اثبات صادق بودن در ادعایش از سوگندها استفاده کرد و با سوگندهای دروغینش در ذهن آدم -علیه السلام- وسوسه ایجاد کرد و سخن بجای رسید که او و همسرش را لغزانیده و سبب اخراج آنها از جنت گردید.
الله متعال جنگ فکری میان آدم -علیه السلام- و ابلیس را به گونه ذیل بیان می¬نماید: «قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ . قَالَ فَاهْبِطَ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ . قَالَ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ . قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ . قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ . ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ . قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَنْؤُومًا مَّدْحُورًا لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لأَمْلأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ . وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ . فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلا أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ . وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ» (الاعراف، 11-21). ترجمه: [الله تبارک و تعالی به او] گفت چه چیز ترا باز داشت از اینکه سجده ببری وقتیکه من به تو دستور [تعظیم و تواضع برای آدم] دادم؟ [ابلیس از روی عناد و کبر پاسخ] گفت من از او بهترم چرا که مرا از آتش آفریدهای و او را از خاك. [و آتش کجا و خاك كجا. الله به او] گفت پس ازین [بهشت آسمانی یا بهشت زمینی یا از میان فرشتگان و یا ازین منزلت و مرتبت] فرودآی! تو را نرسد که درین [مکان دل آرا و جایگاه والا نافرمانی کنی و] تکبر ورزی، پس بیرون رو تو از زمره خوارانی [و جای تو در میان اشرار است نه در میان اخیار. ابلیس] گفت مرا تا روزی مهلت ده و زنده بدار که قیامت نام است مردمان در آن زنده میشوند و از گورها برانگیخته میگردند. [الله متعال] گفت: تو از زمره مهلت یافتگانی [و مدتهای مدید در زمین ماندگار میمانی. شیطان] گفت: بدان سبب که مرا گمراه داشتی من بر سر راه مستقیم تو درکمین مینشینم [و با هر گونه وسایل ممکن در گمراهی ایشان میکوشم] و سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ [و از هر جهت که بتوانم] به سراغ ایشان میروم و [گمراهشان میسازم و از راه حق منحرفشان مینمایم تا به آنجا] که بیشتر آنان را [مؤمن به خود و] سپاسگزار نخواهی یافت. [الله] گفت: خوار و حقیر و رانده و ذلیل ازین [جایگاه قدس و قدسیان] بیرون رو. سوگند میخورم، دوزخ را از تو و از همه کسانی پر میسازم که از تو پیروی کنند.