تالیف: سید ابوالحسن ندوی
ترتیبکننده: کرار
مشکلات در راه اسلام
حضرت علی رضیالله عنه از کنار وی گذر کرد و چنین گفت: آیا هنوز این شخص جایگاه خود را پیدا نکرده است، سپس او را بلند کرد، ابوذر همراه حضرت علی به راه افتاد. هیچ کدام از دیگری چیزی نپرسید. تا اینکه روز سوم شد. حضرت علی مانند قبل او را از جایش بلند کرد و از وی علت آمدنش را پرسید، ابوذر گفت: بشرطی میگویم که به من قول بدهی مرا رهنمایی کنی! حضرت علی به وی قول داد تا او را رهنمایی کند. حضرت ابوذر هدف آمدن خود را بیان کرد. حضرت علی کرم الله وجهه گفت: بدون تردید او رسول خداست؛ وقتی صبح شد، دنبال من بیا، اگر احیاناً خطری برای شما احساس کنم، میایستم گویی حاجتی دارم. همین که حرکت کردم دوباره شما پشت سر من بیاید تا اینکه به منزل برسیم. طبق قرار، صبح روز بعد حضرت ابوذر پشت سر حضرت علی به راه افتاد تا اینکه به محضر رسول اکرم صلیالله علیه و سلم شرفیاب گردید. ابوذر به سخنان رسول الله صلیالله علیه و سلم گوش فرا داد؛ و همانجا اسلام آورد. حضرت رسول به او فرمود: اکنون نزد قوم خود برگرد و این دعوت را به آنها ابلاغ کن و منتظر باش تا امر من به شما برسد. ابوذر گفت: قسم به آنکه جانم در دست اوست، من علناً این دعوت را به آنها عرضه خواهم کرد. سپس بیرون رفت و با صدای بلند فریاد آورد: اشهد ان لااله الا الله و انّ محمد رسول الله. مردم با شنیدن این صدا برخاستند و به قدری او را زدند که بر زمین افتاد. در همین حال حضرت عباس سر رسید و خود را روی او انداخت و به مردم گفت: آیا میدانید که این شخص از قبیله غفار است، بازرگانان شما هنگام رفتن به سرزمین شام از محل آنها میگذرند، بدین طریق حضرت عباس او را نجات داد، روز دوّم نیز همین ماجرا تکرار شد و دوباره حضرت عباس او را نجات داد.
نبی رحمت