تالیف: سعدیه سالازهی
ترتیب کننده: کرار
موضوع:داستانهایی از زندگی امام ابو حنیفه رحمهالله
همراه با پدر در مکه
امام ابو حنیفه رحمهالله گفته است:
من در سال ۹۶ هجری همراه پدرم به قصد ادای حج به مکه رفتم، در حالی که شانزده ساله بودم، ناگهان مرد بزرگی را دیدم که مردم بسیاری پیرامونش گرد آمده بودند.
به پدرم گفتم: این شیخ کیست؟
گفت: این مرد یکی از اصحاب پیامبر خدا است که به او عبدالله بن حارث بن جزء زبیدی میگویند
من گفتم: چه چیزی در نزد اوست که این گونه مردم گرد او جمع شده اند؟ گفت: نزد او احادیثی وجود دارد که آنها را از پیامبر اکرم – صلی الله علیه و سلم – شنیده است. گفتم مرا به نزد او ببر
پدرم در حالی که جلوتر از من بود حرکت کرد و مردم را از مقابلم دور مینمود، تا این که من به او نزديك شدم. پس از او شنیدم که رسول الله – صلی الله عليه وسلم فرموده است کسی که در دین خدا دانش کسب نماید خداوند او را از غمهایش میرهاند و از جایی که گمان نمیبرد به وی روزی عطا میکند.