تالیف: سید ابوالحسن ندوی
ترتیبکننده: کرار
واقعه هجرت ام سلمه رضیالله عنها
ام سلمه رضیالله عنها می گوید: وقتی ابوسلمه تصمیم گرفت که به مدینه هجرت نماید، شتری را آماده ساخت و مرا به آن سوار نمود، فرزندم سلمه بن ابی سلمه را در آغوش من نشاند، و خودش مهار شتر را گرفته، به سوی مدینه حرکت کرد. وقتی مردان بنو المغیره او را دیدند، بلند شده و گفتند: شما اگر بروید اختیار دارید، اما این زن قوم ما است، چطور ما اجازه بدهیم که شما با وی مسافرت کنید. ام سلمه رضیالله عنها میگوید: مهار شتر را از دست ابو سلمه گرفتند و مرا با خود بردند. او اضافه میکند: وقتی بنو عبدالاسد که فامیل ابوسلمه بودند این منظره را دیدند، گفتند: قسم بخدا! ما هرگز اجازه نمیدهیم که این فرزند ما با مادرش برود، زیرا شما مادرش را از پدرش جدا کرده اید، آنگاه با هم به نزاع برخاستند، و هر کسی فرزندم سلمه را به طرف خود میکشید تا اینکه بنو عبدالاسد غالب آمدند و فرزندم را بردند، بنو المغیره مرا نزد خود نگه داشتند و شوهرم ابوسلمه، به مدینه هجرت کرد، بدین طریق بین من و فرزند و شوهرم جدایی افتاد، من هر روز صبح بیرون رفته، در ابطح مینشستم و تا شب گریه میکردم.
نبی رحمت