تالیف: سعدیه سالازهی
ترتیب کننده: کرار
موضوع:داستانهایی از زندگی امام ابو حنیفه رحمهالله
آرامش در حلقه ی درس
روزی در مسجد جامع مشغول درس بود شاگردان و تشنگان علم در اطراف او حلقه زده بودند که ناگهان ماری از سقف به دامان امام ابوحنیفه افتاد و تمام مردم سراسیمه فرار کردند ولی ایشان با کمال آرامش نشسته بود.
عیادت از بیماران
يك مرتبه شخصی به حلقهی درس امام ابوحنیفه که در مسجد دایر بود، آمد و گفت: فلانی از سقف سقوط کرده است. بلافاصله امام ابوحنیفه دوان دوان و پابرهنه به طرف خانهی آن شخص رفت و مشغول غم خواری و تیمارداری از او شد و تا پایان مدت بیماری هر صبح به عیادتش میرفت.
ترس از خدا
زانده میگوید میخواستم يك مسأله ضروری از امام ابوحنیفه بپرسم. رفتم و نماز عشا را پشت سر ایشان خواندم، سپس منتظر ماندم تا بعد از ادای نوافل مسأله را بپرسم ایشان مشغول تلاوت قرآن شد، زمانی که به آیهی «فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا وَوَقَانَا عَذَابَ السَّمُومِ» طور: ۲۷؛ از عذاب سراپا شعله
آتش دوزخ ما را به دور داشت. رسید این آیه را تا صبح تکرار کرد.