فهرست بستن

فقیـه عـراق

تالیف: سعدیه سالازهی
ترتیب کننده: کرار
موضوع:داستان‌هایی از زندگی امام ابو حنیفه رحمه‌الله
دفاع از مردم
ضحاك خارجي يك مرتبه به کوفه آمد و دستور قتل عام صادر کرد. امام ابوحنیفه باخبر شد بی‌درنگ خود را به ضحاک رساند و پرسید: این مردم مرتکب چه گناهی شده اند؟
ضحاک گفت: این‌ها همه مرتد شده اند.
امام فرمود: آیا این مردم قبلاً پیرو مذهبی دیگر بوده اند، یا همیشه بر همین مذهب بوده اند که الآن هستند؟
ضحاك درخواست کرد دوباره تکرار کنید. امام ابوحنیفه حرفش را واضح‌تر بیان کرد.
ضحاك گفت: به طور یقین من اشتباه کرده بودم. فوراً دستور داد شمشیرها را غلاف کنند.

مناظره با قتاده بصری
قتاده بصری به کوفه آمد و اعلام کرد که هر کس در مسائل فقهی سؤالی دارد، می‌تواند از من بپرسد. من به هر مسأله‌ای پاسخ خواهم داد. قتاده چون که محدث و امام مشهوری بود جمع کثیری از مردم اطراف او گرد آمدند خلاصه مردم گروه گروه می‌آمدند و مسائل خود را مطرح می‌کردند و پاسخ می‌گرفتند.
حضرت امام ابوحنیفه نیز در جمع حاضر بود برخاست و پرسید: شخصی به سفر رفت پس از دو سال خبر مرگش به زنش رسید. زنش شوهر دیگری گرفت و از شوهر جدید صاحب فرزندانی شد پس از مدتی شوهر اول از مسافرت برگشت و نسب آن فرزندان را انکار کرد و گفت این‌ها از صلب من نیستند. شوهر دوم ادعا کرد که این‌ها از من هستند. آیا این هر دو مرد بر این زن ادعای زنا کرده اند؟ یا فقط مردی که نسبت فرزندی را انکار کرده است؟
امام قبل از آن که قتاده پاسخی را ارائه کند به یارانش گفت اگر قتاده به رأیش در مسأله حکم کند، محققاً خطا می‌کند و اگر در آن حدیثی هم نقل کند، دروغ گفته است.
پس قتاده در پاسخ گفت: آیا چنین مسأله ای پیش آمده است؟ امام گفت: نه!
گفت: پس چرا مسأله را از من می‌پرسید که وجود خارجی ندارد؟ امام فرمود: مگر نه این است که بر علما لازم است که از قبل آمادگی داشته باشند تا به وقت ضرورت مردد نشوند.
قتاده که در تفسیر بیش از فقه صاحب ادعا بود، گفت: این مسائل را رها کن! درباره‌ی تفسیر هر چه می‌خواهی بپرس.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *