تالیف: عمروخالد
ترتیبکننده: عاطف
موضوع:مفهوم توبه
ادامه
عدهای از مردم شصت سال است که سجده میکنند، ولی حتی یک سجدهی درستوحسابی بهجا نیاوردهاند. دلهایشان عاری از هرگونه خشوع است و به خدا وصل نیست. سرش را بر زمین میگذارد، سپس بلند میکند، ولی قلب کجاست؟ یک بار هم به خاطر خدا سجده نکرده است.
آخرین باری که جلال و عظمت خداوند تبارک و تعالی را احساس کردی، کی بود؟ آخرین باری که چشمت اشک ریخت، کی بود؟ کی؟ کی؟
حالا دیدید که ما به خاطر غفلتهایمان چقدر محتاج توبه هستیم؟
ما در هر صورت گناه میکنیم. آیا تقدیر ما این است که گناه کنیم؟ این مسئله در رابطه با آفرینش ماست، ولی شناخت پروردگار همراه معصیت نیز تقدیر ماست. اشکالی ندارد که روز قیامت گناهکار باشی، ولی مشکل آن است که روز قیامت با پروردگارت ملاقات کنی درحالیکه چیزی دربارهاش نمیدانی. اشکالی ندارد که روز قیامت با کولهباری از اشتباه بروی، ولی مشکل آنجاست که به او بگویی: «تو مرا آفریدهای و من تو را نشناختم، ای خدا!»
به همین خاطر، برادرانم! غافل بدتر از گناهکار است. من قبلاً هم به این نکته اشاره کردهام و باز هم تکرار میکنم: زنان و جوانان بسیاری هستند که خیلی خوب تربیت شدهاند و گناه نمیکنند، ولی مشکلشان چیست؟ مشکل این است که از خدا غافلاند.
در گرداب زندگی گرفتار شدهاند. کار حرامی انجام نمیدهند، ولی شبانهروز مشغول چیزی غیر از خدا هستند. خانه، فرزندان، ازدواج و محبت به همسر، همه خوب و زیبا هستند، ولی خدا در زندگی تو چه جایگاهی دارد، ای برادر؟ خدا در زندگی تو چه منزلتی دارد، ای خواهر؟
تو از خداوند غافلی، پس وضعیتت بدتر از یک گناهکار است. چرا؟ توبه برای یک گناهکار آسانتر است. شخص گناهکار روزی سر بر سجده مینهد و از معصیتش منزجر میشود. به ستوه آمده و میگوید: «بس است! من دیگر از گناه متنفر شدهام.»
ولی انسان غافل هرگز به تنگ نمیآید و تا فرا رسیدن مرگ، بر همان حالت باقی میماند. به همین خاطر، شیطان شخص غافل را به معصیت و گناه وادار نمیکند، چون میخواهد او همچنان در غفلتش باقی بماند. اگر مرتکب گناه شود، از غفلت و گمراهی بیرون خواهد آمد، پس شیطان میگوید: «همچنان غافل بمان!»
حالا دیدید که ما به خاطر چه چیزهایی نیاز به توبه داریم؟
- به خاطر گناهان کبیره
- به خاطر گناهان صغیره
- به خاطر غفلتها
به خاطر نعمتهایی که خداوند به ما ارزانی داشته، ولی ما در زندگی شکر آنها را بهجا نیاوردهایم
به خودت نگاه کن، به چشمت نگاه کن و بگو: ای چشم! چه چیزی باعث میشود که تو ببینی؟ آیا با عقل جور درمیآید که از یک ذره منیِ مرد در رحم زن، دو چشم، دو گوش، زبانی که سخن میگوید، عقلی که میاندیشد، قلبی که احساس میکند، پاهایی که راه میروند و اراده، به وجود آید؟