فهرست بستن

مأموریت شکست خورده

نویسنده: محبوبی
فصل دوم: دموکراسی در فراشد زمان
پیشینه دموکراسی در جهان
د. در دوره مدرن
در اوایل دوره مدرن در شمال اروپا، به‌خصوص در اقتصادهای تجاری لیبرال مثل هالند، قدرت سیاسی کم‌تر متمرکز شده بود. اصلاحات سال‌های 1500 و 1600 میلادی که تأکید بر برابری در برابر خدا و تقویت تعلیم و تربیت و سواد داشت، به ظهور ایده‌های دموکراتیک کمک بیشتری کرد. در جزایر انگلیس، جدال میان سلطنت‌های قدرتمند (خودکامه) و اندیشه‌های دموکراتیک در دهه 1640 میلادی، زمانی که پادشاه چارلز اول سعی کرد مالیات را بدون موافقت پارلمان افزایش دهد، منجر به جنگ داخلی شد.
در سال 1647 میلادی، برابری‌خواهان، کسانی که مخالف امتیازات اشرافی بودند، خواستار مجموعه‌ای از نهادهای مدرن شدند؛ یعنی خواستار یک دولت دموکراتیک، با حق رأی جهانی، انتخابات مکرر و محدودیت‌های عادلانه انتخاباتی، برخورد مساوی در برابر قانون، تحمل مذهبی و عدم خدمت عسگری اجباری، شدند. اما وقتی الیور کرامول رئیس پارلمان، پس از عزل چارلز، جانشین وی شد، برابری‌خواهان را دستگیر کرد و دوازده سال حکومت نظامی را بر آن‌ها تحمیل کرد. سپس سلطنت زمانی در انگلیس برقرار شد که ویلیام جیمز سوم، پادشاه آینده انگلیس، موافقت کرد که به اقتدار پارلمان و مردم احترام بگذارد. با محدود شدن قدرت پادشاه توسط قانون اساسی، نظام انگلیس به یک نظام شاهی مشروطه مبدل شد و تا امروز به این صورت شناخته می‌شود. اگرچه اختیارات پادشاه بیش از پیش محدود شده و قدرت اصلی در اختیار پارلمان است که توسط عموم مردم انتخاب شده است؛ بنابراین بهتر خواهد بود که نظام جدید انگلیس را دموکراسی مشروطه قلمداد نماییم (همان، 13-14).
در قرن نوزدهم، به‌تدریج دموکراسی‌های مدرن در اروپا شکل گرفت. این دوران با توجه به تحولات اجتماعی، صنعتی و اقتصادی، بسیاری از کشورها مجبور به تغییر نظام‌های حکومتی خویش شدند. تحولات صنعتی منجر به برآمدن طبقه کارگر و افزایش نارضایتی‌های اجتماعی گردید که در نتیجه آن، جنبش‌های کارگری و دموکراتیک شکل گرفتند. در این دوره، با توجه به جنبش‌های اجتماعی و سیاسی مهمی که برای آزادی و حق رأی شکل گرفت، به‌تدریج کشورهای مختلف به سمت اعطای حق رأی به مردان و سپس به زنان روی آوردند. برای مثال: در انگلستان، قانون حق انتخاب (ریفراندوم) 1832 حق رأی را تا حدی برای طبقات متوسط گسترش داد و پس از آن در سال‌های 1867 و 1884 به‌تدریج حق رأی برای طبقات پایین‌تر نیز اعطا گردید. در فرانسه، جمهوری سوم (1870) به کاهش قدرت سلطنت و افزایش حقوق شهروندی منجر گردید. در آلمان، اصلاحات همچنین در امپراتوری آلمان در اواخر قرن نوزدهم رخ داد و احزاب سوسیالیستی و کارگری در این کشورها ظهور کردند. در قرن نوزدهم، به‌تدریج احزاب سیاسی شکل گرفت و بدین ترتیب جنبش‌های کارگری و چپ‌گرا اهمیت بیشتری پیدا کردند و به عرضه برنامه‌های سیاسی با درنظرگرفتن نیازهای اقتصادی و اجتماعی مردم پرداختند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *