فهرست بستن

حقوق بشر غربی (نقدی بر مبانی و عملکرد)

نویسنده: نهضت
فصل اول: حقوق بشر غربی
5.مبانی حقوق بشر غربی
‌ه.الحادگرایی
الحادگرایی به عنوان یکی از مبانی فکری حقوق بشر غربی، به معنای انکار وجود خدا یا بی‌اعتنایی به امر قدسی و ماوراءالطبیعه است. در تمدن جدید غرب، فرهنگ غالب بر پایه اومانیسم و سکولاریسم استوار شده است، جایی که انسان به عنوان محور اصلی جهان‌بینی و ارزش‌ها قرار می‌گیرد و جایگاه خداوند و دین به حاشیه رانده می‌شود. در این نگرش، دین به عنوان امری شخصی و فردی تعریف می‌شود و نقش آن در زندگی اجتماعی و سیاسی کاهش یافته است. الحادگرایی در تمدن غربی، نه تنها به معنای انکار خداوند، بلکه به معنای جایگزینی عقل و خرد انسانی به جای وحی و شریعت است. این دیدگاه، انسان را به عنوان موجودی مستقل و خودبسنده معرفی می‌کند که می‌تواند بدون اتکای به دین، قوانین و ارزش‌های خود را تعیین کند (داوری اردکانی، ۱۳۸۰: ص ۵۰).
1.سیر تاریخی الحادگرایی: الحادگرایی ریشه در تحولات فکری و فلسفی غرب، به ویژه در دوران روشنگری و پسامدرن، دارد. فیلسوفانی مانند؛ نیچه، کارل مارکس و فروید، با تأکید بر عقلانیت و نقد دین، پایه‌های الحادگرایی را در جهان غرب تقویت کردند. نیچه در کتاب «چنین گفت زرتشت» نشان داد که ارزش‌های مطلق و الهی جای خود را به ارزش‌های انسانی و نسبی داده‌اند. نیچه معتقد بود که دین، به ویژه دین مسیحیت، مانع پیشرفت انسان در حیات این جهانی است (نیچه،1385: ۴۵).
کارل مارکس نیز در نوشته‌های خود، دین را به عنوان «افیون توده‌ها» معرفی کرد و استدلال کرد که دین ابزاری برای توجیه نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی است. مارکس معتقد بود که انسان‌ها باید بدون اتکا به دین، به دنبال تحقق عدالت اجتماعی باشند (مارکس،1387: ۶۷). زیگموند فروید پدر روانکاوی غرب در کتاب «آینده یک پندار» دین را به عنوان توهمی جمعی معرفی کرد که ریشه در نیازهای روانی انسان دارد. فروید معتقد بود که انسان‌ها باید با تکیه بر علم و عقلانیت انسانی، از دین فراتر روند (فروید، 1390: ۸۹).
این اندیشه‌ها پایه‌های الحادگرایی و دین‌گریزی را در تمدن غربی تقویت کردند و باعث شدند که دین به عنوان امری شخصی و فردی تعریف شود و نقش آن در زندگی اجتماعی و سیاسی کاهش یابد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *