نویسنده: محبوبی
فصل سوم: اسلام و دموکراسی
اسلام و سیاست
یوسف قرضاوی، از اندیشمندان معاصر، اعتدالگرا و میانهروِ جهان اسلام، در باب اسلام و سیاست به این باور است که اسلام جدای از سیاست نیست، بلکه سیاست در بطن آموزههای دین اسلام نهفته است و مفهوم «اسلامِ غیرسیاسی» در مقابل آن، کاربردی نادرست و ناروا است؛ زیرا فقط یک اسلام وجود دارد و آن، اسلامِ اولیه یا اسلام برگرفته از قرآن و سنت است؛ اسلامی که صحابه و تابعین آن را فهمیدهاند؛ بنابراین، اینگونه نامگذاریها از نگاه اندیشهٔ اصیل اسلامی قابل قبول و پذیرش نیست. همچنین اندیشهٔ قرضاوی بر این باور استوار است که اسلامِ بدون سیاست، اسلام نیست؛ زیرا اگر سیاست را از اسلام جدا تلقی نماییم، دینی دیگر میشود که نمیتوان آن را اسلام خطاب کرد. بر همین اساس، مطلوب دین مبین اسلام از نظام سیاسی، تشکیل حکومت و نظام بر مبنای اصول اسلامی است. اما مشروعیت و مقبولیت این حکومت، ناشی از ارادهٔ مسلمانان است. قرضاوی، حکومت را حق مردم قلمداد نموده و از همین طریق، اتهام «تئوریِ حق الهی» در قدرت و حاکمیت را از اندیشه و شریعت اسلامی نفی میکند و قدرت سیاسی در جامعهٔ اسلامی را تماماً برخاسته از ارادهٔ مردم میداند (قرضاوی، 1999: 58–70).
قرضاوی معتقد است که دولت اسلامی، یک دولت شرعی و قانونی است که دارای اساسنامه و قانون اساسی میباشد؛ قانونی که برگرفته از قرآن و سنت پیامبر است. دولت قانونیِ اسلام، هیچ عنوان و صفت خاصی بهجز «اسلامی» ندارد. ممکن است به لحاظ تاریخی، در برخی ادوار به آن «امامت» یا «خلافت» گفته میشده (و یا امروزه که به نامهایی چون «جمهوری» و… متصف است)، اما واژههایی چون «امام»، «خلیفه» و «رئیس دولت» برای صاحبان آن، تقدّسآور نیست. در دین اسلام، همهٔ مردم با هم برابرند و ملاک برتری فقط تقواست. این منصب، برای صاحبش نه امتیاز، که یک تکلیف محسوب میشود. دولت اسلامی، یک دولت شورایی و نه استبدادی است و حاکم اسلامی، از طریق شورا انتخاب میگردد.
بر اساس فرمودهٔ خداوند ـ تبارکوتعالی ـ:
«قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره، 124).
ترجمه: خدا به او گفت: من تو را به پیشوایی خلق برمیگزینم. ابراهیم عرض کرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: [اگر شایسته باشند میدهم، زیرا] عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید.
در نظام اسلامی، وراثت و خویشاوندی سیاسی جایگاهی ندارد. همچنین دولت اسلامی، دولت حمایت از مظلومین و مستضعفین است. هیچ دینی بهاندازهٔ اسلام، بر حقوق ضعفا تأکید نکرده است. اسلام بهراستی، مدافع حقوق نیازمندان است، تا آنجا که اگر اغنیا، حقوق آنها را از روی اختیار به آنها برنگردانند، حکومت اسلامی موظف است از روی اجبار ـ حتی جنگ ـ از آنها پس گرفته و به مظلومین بازگرداند. قرضاوی با استناد به روایت «جامعهای که در آن، ضعیف نتواند بهراحتی حق خود را بستاند، مطلوب خدا نیست»، بر اهمیت حقوق ضعفا در اسلام تأکید میورزد. همچنین حکومت اسلامی باید از تلاش خود در جهت اهتمام به امر ایتام دریغ نورزد (قرضاوی، 1999: 44).
مأموریت شکست خورده