نویسنده: محبوبی
فصل سوم: اسلام و دموکراسی
اسلام و دموکراسی از نگاه اندیشمندان اسلامی
ادامه:
در اندیشهی ابوالاعلی مودودی، نظام سیاسیِ مورد نظر اسلام، نظام دموکراتیک نیست؛ زیرا دموکراسی نوعی از نظام حکومتی است که حاکم و قانونگذار آن مردم است و این امر در نظام اسلامی قابلپذیرش نیست. بهباور مودودی، آنچه که نظام اسلامی و نظام دموکراسیِ غربی را هم متمایز مینماید، مسئلهی «حاکمیت» است؛ زیرا در نظام دموکراسیِ غربی، حاکمیت از آنِ مردم است، اما در نظام اسلامی، حاکمیت از آنِ خداوند یکتا است و مردم بهعنوان خلیفهی خدا در روی زمین هستند. در دموکراسیِ غربی مردم در جایگاه قانونگذاری قرار دارند، حال آنکه در نظام اسلامی، مردم باید از شریعت الهی تبعیت نمایند؛ در یک نظام، دولت مجری خواستههای مردم است و در نظام دیگر، دولت و مردم هر دو مجری ارادهی پروردگار هستی هستند. دموکراسیِ غربی یک قدرت استبدادی است که قدرت خود را به شیوهی آزاد اعمال میکند، اما نظام اسلامی، مطیعِ قوانین الهی است و قدرت خود را بر اساس دستورات خداوند، در چارچوب محدودیتهایی که توسط او تعالی برقرار شده است، اعمال مینماید.
در اندیشهی محمد قطب، دموکراسیِ غربی رهاوردِ مورد پذیرش و بدون تنازلِ غربگرایان سکولار، بهصورت یک نظریهی تمامیتخواه در عرصهی حکومت، قابلپذیرش کامل نیست و بهصورت گزینشی و با معیار شرعی، قابل اقتباس و نسبسنجی است. از نگاه محمد قطب، اسلام دین کامل و ممتازی است که برای ادارهی جامعهی بشری نیاز به پارادایم وارداتی مانند دموکراسی ندارد. اسلام نه دموکراسی است، نه دیکتاتوری (محمد قطب، ۱۳۴۵: ۹۵). از آنجایی که دموکراسی مبتنی بر اکثریت عددی است و توجهی به آموزههای دینی ندارد، از نگاه محمد قطب، همان حکومت جاهلیِ مذمومِ مبتنی بر تمایلات نفسانی قلمداد میشود. محمد قطب، دموکراسی را فتنهی بزرگ قلمداد نموده، آن را حکومت جاهلی میداند (محمد قطب، ۱۳۸۹: ۱۲۰).
محمد قطب، پیرامون حقوق سیاسی که در نظام دموکراسی مطرح است، چنین مینویسد: حقوق سیاسی که دموکراسی بدان افتخار میکند و میبالد، آن را اسلام از همان ابتدای دعوت خود، به منصهی ظهور رسانید و با منحصر نمودن الوهیت و ربوبیت برای الله، قداست را از حاکمان زمینی زدود و موجب شد که معبود تنها الله -جلّ جلاله- باشد و شریعتی جز شریعتِ الله بر زندگی مردم حکمرانی ننماید. اسلام در حالی پا به عرصهی ظهور گذاشت که قداستی نه مجازی، بلکه واقعی در جریان بود و برخی از حُکام از قبیل قیصر و کسری، حتی شعائر تعبدی را نیز مختص خود میدانستند و قوانینی میگذاشتند که کسی توان مقابله با آن و یا عدم اجرای آن را نداشت. محمد قطب به این باور است که: «آزادیِ حقیقی، هیچگاه در دل مجالس نمایندگی و یا فرایند رأیگیری و رأیدهی ملتها بهدست نمیآید؛ زیرا خروجی این سیستم فقط یک چیز خواهد بود: اینکه گروهی مشخص و محدود از مردم، با هزینهی اکثریت و بهنفع مصالح خود حکمرانی و حکومتداری کنند» (محمد قطب، ۱۳۹۵: ۷۸).