نویسنده: محبوبی
فصل سوم: اسلام و دموکراسی
اخلاق و دموکراسی
مقصود از اخلاق در اینجا، مفهوم غریب و ناشناختهیی نیست که کشف آن تعمقهای مفصل و پیچیدهی فلسفی نیاز داشته باشد، بلکه مقصود مفهومی از اخلاق است که برای عموم انسانها نامی آشناست.
در کنار جریان بحثهای مفصل و دامنهداری که در میان فیلسوفان اخلاق در خصوص چیستی و چگونگی ارزشهای اخلاقی وجود دارد، عموم مردم، فارغ از این اختلافها، تقریباً فهم روشن و مشترکی از اخلاق دارند. آنها با مراجعه به فطرتشان، زیبایی عدالت، صداقت، وفای به عهد، راستگویی، نوعدوستی و مانند آن را درک میکنند و در مقابل، با همین وضوح، زشتی عکس این موارد را با تمام وجود احساس مینمایند.
این یافتهها و احساسات مشترک، مرهون ذات مشترکی است که خداوند برای عموم انسانها اعطا نموده است. دست تقدیر الهی بهگونهیی رقم خورده است که انسان در امر مهم و اساسی، شناخت بایدها و نبایدها، سرگردان نشود و بتواند – حداقل – اصول ارزشها را با مراجعه به فطرتش شناسایی نماید.
اخلاق انسانی در انطباق با فطرت و عقل، انسان را به رعایت عدالت، صداقت، امانتداری، محبت، گذشت و ایثار به همنوعان دعوت نموده و از هرگونه ظلم، حقکشی، فریبکاری، دورویی، تضییع امانت و مانند آن برحذر میدارد.
چنین اخلاقی از نیازمندیهای اساسی دموکراسی محسوب میشود که شوربختانه نسخهی دموکراسی که غرب به جهان عرضه میکند، ذرهیی از ارزشهای ناب اخلاقی در آن جای ندارد.
دموکراسی غربی، همواره بساط نامطلوب ظلم، فساد و انواع ناهنجاریهای اخلاقی را در جامعه هموار نموده و دولتها را به پذیرایی آن دعوت میکند. نمونهی واضح این نسخه از دموکراسی در افغانستان در عصر بیستسالهی جمهوریت بهوضوح قابل مشاهده است که چقدر ظلم و ستم در جامعه ترویج یافته بود و بساط نامطلوب انواع فساد اداری و اخلاقی در تمام ارگانها و نهادهای دولتی گسترده شده بود.
مأموریت شکست خورده