تالیف: عبدالهادی مجاهد
دیموکراسی کفر است یا اسلام
مبانی فکری دیموکراسی «ادامه»
کلیسا از یکطرف قانون و شریعتی برای تنظیم امور زندگی نداشت و از جانب دیگر علم دین، تفکر و عقل را در انحصار خود درآورده بود و به چنان مرحلهای از استبداد فکری رسیده بود که هر کسی که کدام نظریهای را که طرف تأیید کلیسا قرار نمیداشت، تقدیم میکرد، فوراً «کافر» خوانده میشد و از رحمت الله متعال محروم شمرده میشد و به جرم بغاوت از دین محکوم میگردید.
تصور تحریفشده و نامعقول کلیسا از دین از یکطرف، و نظام جابرانهی شاهی از طرف دیگر، مردم را در اروپا از دین، رسالت، و نظامهای شاهی متنفر ساخت و بر روی مفکرین عصر نوین (عصر تنویر) دروازهی الحاد (انکار از دین) را باز کرد که آنها بهجای «دین» ارادهی مردم را بهصورت مطلق مصدر قوانین گردانیدند و بهعوض «وحی الهی»، «عقل» را معیار شناخت «حق» و «ناحق» قرار دادند.
اروپاییها بهلحاظ فکری در مورد دین به دو گروه تقسیم شدند: یک گروه بهصورت کلی از دین، رسالت و روحانیت انکار نمود که این تفکر بعدها شکل کمونیزم را بهخود گرفت، و گروه دیگری به وجود دین تنها در محدودهی «ضمیر شخصی» افراد اعتراف نمود. بدین معنی که دین نزد آنها تنها رابطهایست میان فرد و معبودش، و در امور زندگی و نظام هیچ دخلی ندارد و انسان در ایجاد قوانین برای زندگی خود آزادی مطلق دارد که این طرز دید، بعدها بهنام «سیکولرزم» یا «جدایی دین از زندگی و دولت» شناخته شد. و همین نظریه، اساس فکری «دیموکراسی» را تشکیل میدهد.
در جنگ فکری با غرب