نویسنده: محبوبی
فصل سوم: اسلام و دموکراسی
ب. دیدگاه مخالفان (ادامه)
۲- مسئلهٔ تشریع قوانین:
مخالفان دموکراسی جهت اثبات ادعای خود که همانا عدم ارتباط اسلام با دموکراسی است، به مسئلهٔ تشریع قوانین استدلال میکنند. در نظام اسلامی، تشریع قوانین یا قانونگذاری و تصمیمگیری، تنها در انحصار خداوند حکیم و لایزال است؛ کسی که همواره بوده و همیشه هست و سرنوشت انسان در اختیار اوست و از خیر و شرّ انسان اطلاع کامل دارد و در هر کاری که میکند، حکمتی نهفته است. اما در نظام دموکراسی، تشریع قوانین و حکمیت در اختیار مردم است؛ مردمی که از خیر و شرّ خود اطلاعی ندارند، کجا برسد که از خیر و شر دیگران آگاهی داشته باشند. در نظام دموکراسی تصمیمگیری به عهدهٔ کسانی است که خودشان برای رسیدن به مقام تصمیمگیری و قانونگذاری، محتاج دیگران هستند. در نظام دموکراسی، قدرت و حاکمیت در اختیار کسانی است که شاید از طریق فساد، رشوت و دیگر راههای ناپسند به این پست و مقام رسیده باشند. در نظام دموکراسی، در واقع مردم پیرو ایدهها و نظریات کسانی هستند که سالها قبل مردهاند و در دنیای امروز هیچ دخل و تصرفی ندارند. اگر با این پرسش که آیا پیروی از ایدهها و نظریات مردگان بهتر است یا حیّ لایموت؟ به عقل و خرد مراجعه نمایید، قطعاً پاسخی که دریافت میکنید این خواهد بود که پیروی از فرمایشات خداوند حیّ لایموت، بهمراتب بهتر از مردگانی است که سالها قبل استخوانهای آن زیر خروارها خاک پوسیده است و در دنیا هیچ دخل و تصرفی ندارند.
۳- مسئلهٔ ارتداد:
مخالفان دموکراسی، جهت اثبات ادعای خود به مسئلهٔ ارتداد نیز استدلال نمودهاند. ناگفته نباید گذاشت که مسئلهٔ ارتداد با آیاتی که بیانگر آزادی عقیده و حق انتخابگری است، در تضاد نیست؛ زیرا آیات گهرباری که بیانگر آزادی عقیده و حق انتخابگری است، برای کسانی است که هنوز به دین اسلام داخل نشدهاند و اسلام را نپذیرفتهاند: «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» (بقره، ۲۵۶).
ترجمه: در دین هیچ اجباری نیست.
مسئلهٔ ارتداد به کسانی برمیگردد که اسلام آوردهاند و سپس به ارتداد روی میآورند و با حقیر شمردن اسلام در میان مسلمانان فتنه ایجاد میکنند؛ بنابراین، آزادی عقیده به معنایی که در دموکراسی وجود دارد، در اسلام جایز نیست و حکم ارتداد در اسلام پابرجاست و در مورد کسانی که پس از پذیرش اسلام به ارتداد بگروند و اسلام را تحقیر نموده، فتنه ایجاد نمایند، جاری میشود. در حالی که آزادی عقیده و دیگراندیشی از اصول اساسی دموکراسی است؛ هر کس هر دینی را میخواهد بپذیرد و از هر دینی که میخواهد رویگردان شود.
صرفنظر از دیگر اصول دموکراسی، اگر با عینک خرد به این اصل (آزادی عقیده) از اصول دموکراسی بنگرید، خواهید دید که اساس دموکراسی بر تفرقه و بیبندوباری گذاشته شده است؛ در حالی که اسلام همه را به اتفاق و اتحاد و توحید اندیشه فرامیخواند.
اگر بخواهیم برای عدم موافقت و سازگاری اسلام با دموکراسی، صرفنظر از دیگر دلایل فقط یک دلیل بیاوریم، قطعاً مسئلهٔ ارتداد کافی و بسنده است؛ زیرا ارتداد با اصول اساسی دموکراسی مانند آزادی عقیده و… در تضاد است؛ بنابراین، دموکراسی در نظام اسلامی محلی از اعراب ندارد و نمیتوان آن را با تغییر و تبدیل یا کم و اضافه نمودن اصول و فروع و یا با پوشش شورا وارد اسلام کرد.